مدیریت استراتژی و معجزه‌ای به سبک رسا

مدیریت استراتژی با تعریف استراتژی بهتر درک می‌شود.
استراتژی مجموعه‌ای از حرکات و اعمالِ هدفمندِ یک شرکت است که برای بدست آوردن و ادامه‌ی عملکردی‌برتر و بهتر، نسبت به رقبا، انجام می‌گیرد.یک استراتژی خوب، یک شرکت را قادر می‌سازد تابه عملکردی‌ برترو بهتر در مقابل رقبا دست یابد.

مدیریت استراتژیک-رسا

ویژگی‌های یک مدیریت استراتژی خوب

یک استراتژی خوب شامل سه‌بخش است:
1-تشخیص چالش رقابتی
2-یک سیاست راهنما برای هدایت‌کردن چالش رقابتی
3-اقدامات منجسم برای پیاده‌سازی سیاست راهنما

مشاوره مدیریت استراتژی-شرکت رسا

استراتژی‌های سطح کلان سازمان‌ها، در هر بخش به صورت یک واحد مستقل تمرکز داردو نقش کلی سازمان را ساماندهی می‌کند.درحالی که استراتژی بخش‌های زیر شاخه سازمان، تمرکز بر بازار هدف کسب و کار دارند. حتما این جمله معروف را شنیده‌اید که :(( اجرای استراتژی، از داشتن استراتژی مهم‌تر است.))
استراتژی شما  نباید برمبنای انتخاب‌هایی در مورد: «چه‌کسی، چه‌چیزی،چگونه» باشد و به سایر افراد سازمان توضیح داده شود، در غیر این صورت به هر روش آن را اجرا کنید، موفقیت‌آمیز نخواهد بود . برای اجرای استراتژی باید حتما برنامه مناسبی داشته باشید.همان‌طور که می‌دانید انسان اول راه‌رفتن و بعد دویدن رایاد می‌گیرد ، یک شرکت هم باید اول یک استراتژی مناسب تدوین کند، سپس آن را اجرا کند.برای گسترش یک استراتژی مناسب نیاز به رهبران قوی داریدکه بتوانند انتخاب‌های سخت داشته باشند و در زمان‌های مناسب بتوانند((نه))بگویند.استراتژی شما  نباید برمبنای انتخاب‌هایی در مورد:
«چه‌کسی، چه‌چیزی،چگونه» باشد و به سایر افراد سازمان توضیح داده شود، در غیر این صورت به هر روش آن را اجرا کنید، موفقیت‌آمیز نخواهد بود.

 

مدیریت استراتژی کسب و کار-رسا

چرا مدیریت استراتژی رسا؟

شرکت مهندسین مشاور رسا در حوزه مدیریت کسب و کار با بیش از یک دهه تجربه موفق و داشتن نشان عالی از مشتریان خود به دستاوردهای ارزشمندی رسیده است ،یکی ازدستاوردهای رسا، بومی‌کردن مدل استراتژی است که علی‌رغم این که ترکیبی از مدل‌های روزدنیاست‌ توانسته است با نقاط قوت خود باگ‌ها و خلاهای فرهنگی مدل‌های معروف رو با توجه به فرهنگ ایران و فرهنگ سازمان‌های ایران رفع، و ازآن در جهت استراتژی عملیاتی‌تر در سازمان‌ها استفاده کند.

تمایز مدیریت استراتژی رسا

 معمولا شرکت‌های مشاوره بعد از تدوین، درکنار سازمان‌ها کم رنگ‌تر دیده می‌شوند. به دلیل این‌که طرح‌ها و نقشه‌ها را تحویل سازمان داده و دیگر وظیفه‌ای ندارند.تفاوت رسا با سایر شرکت‌ها این است که بعد از تدوین برنامه‌های استراتژی نسبتا پررنگ‌تر درکنار سازمان‌ها دیده می‌شوند.به این دلیل که مشاوره اجرایی هستند و برای اجرا کردن برنامه‌ها به سازمان‌ها کمک می‌کنند.

مدیریت استراتژی-رسا

نرم افزار مدیریت استراتژی کاوش ویژن رسا

نظر  به سابقه درخشان و تجربه طولانی گروه مهندسین مشاور رسا، قادر به درک تمامی مشکلات و نیاز های سازمان ها هستیم. از این رو راه حل های مناسب و منحصر به فردی را با توجه به هدف استراتژی سازمان درنظر می گیریم. گروه مهندسین مشاور رسا با بومی سازی نرم افزار مدیریت استراتژی، برای اولین بار در ایران نرم افزار مدیریت استراتژی را به کامل ترین شکل ممکن در اختیار کاربران می گذارد.

 

نرم افزار مدیریت استراتژیک-شرکت رسا

مشاوره دریافت کنید

به زودی با شما تماس خواهیم گرفت

آکادمی رسا

فهرست مطالب آکادمی رسا

استراتژی چیست ؟!

استراتژی کلمه‌ای که قطعا بارها در محیط کاری شنیده‌اید اما شاید برایتان سوال شده باشد که معنی این کلمه چیست؟

 من استراتژی را شکاف بین «جایی که هستیم» و «جایی که می‌خواهیم باشیم» میدانم که  این شکاف باید هرچه سریع‌تر پر شود.

استراتژی رفتار و عملی است که مدیران برای دستیابی به یک یا چند هدف انجام می‌دهند. رهبران سازمان با تدوین استراتژی ماموریت کلی، چشم انداز و جهت یک سازمان  را  برای رسیدن به هدف‌هایش به صورت واضح و روشن مشخص می‌کنند. درزمان برنامه‌ریزی استراتژی به این نکته خیلی توجه کنیدکه تصمیمات در خلا گرفته نمی‌شوند و این برنامه‌ریزی فقط مختص شما نیست یعنی هراقدامی که  منشا آن  برنامه استراتژی شماست و توسط سازمان انجام می‌شود احتمالا بازخورد‌های متفاوتی از رقبا، مشتریان، کارمندان و همچنین تامین کنندگان خواهد داشت .

از نظر من استراتژی مهم است !!

به این دلیل که نمیتوانیم آینده را به راحتی پیش‌بینی کنیم.زمانی که نتوانیم شرایط را کامل پیش‌بینی کنیم ، دراین حالت باید سازمان را برای مقابله با اتفاقات غیرمنتظره آماده کنیم.اتفاقاتی که در لحظه  و متناسب با شرایطی که تحت کنترل ما نیستند و در روند عملکرد سازمان می‌توانند اختلال ایجاد کنند .در چنین شراطی می‌توانیم بگوییم که استراتژی همیشه با پیشرفت‌های بلند مدت سروکاردارد، پیشرفت‌هایی که با گسترش نوآوری‌ها و تکنولوژی ، تولید محصولات جدید و بازار هدف جدید که در حال توسعه هستند امکان‌پذیر می‌شود.

نکته طلایی که درتدوین استراتژی وجود دارد این است که باید رفتار احتمالی کارکنان، مشتریان و رقبا را پیش بینی کنیم تا بتوانیم در مواقع اضطراری رفتار درست انجام بدهیم .

خلاصه این که استراتژی یک نقشه راه خوب برای رسیدن سازمان به اهدافش است ، نقشه‌ای که می‌توانیم به کمک آن راحت و سریع آن شکاف را پر کنیم و نشان بدهیم که جایگاه اصلی ما کجاست!!

تفاوت استراتژی و استراتژیک

بعداز این که متوجه شدیم استراتژی چیست سوال دیگری به وجود می‌آید که استراتژی و استراتژیک را یکی بدانیم یا متفاوت هستند؟!

تا به اینجا کلی صحبت کردیم که استراتژی چیست ؟

 استراتژی را «رفتارو عملی که برای دستیابی به یک هدف بلند مدت یا کلی تدوین شده است» تعریف کردیم. استراتژی معمولاً شامل نکاتی مثل تعیین اهداف، تعیین اقدامات برای دستیابی به اهداف و آماده کردن منابع برای اجرای فعالیت هاست.

اما نظر شما  رابه معنی کلمه استراتژیک جلب می‌کنم!!

کلمه ای که شاید با شنیدنش با خود می‌گفتید مگه استراتژی و استراژیک یکی نیستند ؟!

اما نکته اصلی اینجاست که استراتژیک یک کلمه کاملا متفاوت است . استراتژیک به معنای “کمک به دستیابی به یک برنامه استراتژی” است. این مفهوم اقدامات یا فرآیند مورد نیاز برای دستیابی به یک برنامه استراتژی را مشخص می‌کند. این معنی را می‌دهد که می‌توانیم «استراتژیک» را زیرمجموعه‌ای از «استراتژی» در نظر بگیریم، یعنی یک استراتژی ممکن است دارای چندین فرآیند استراتژیک مانند برنامه‌ریزی استراتژیک، خرید استراتژیک، ارزیابی استراتژیک، اجرای استراتژیک ، تدارکات استراتژیک، وغیره …باشد که می‌تواند منجر به شکل گیری استراتژی شود.این در ک درست از تفاوت استراتژی و استراتژیک کمک زیادی به استفاده صحیح از کلمات  در جای مناسب خواهد کرد.

خلاصه این که هر دو کلمه «استراتژی» و «استراتژیک» اصطلاحاتی هستند که به سیستم‌ها یا فرآیندها اشاره می‌کنند اما استراتژیک زیرمجموعه استراتژی است .

 

رهبری استراتژیک

تا اینجا متوجه شدیم که استراتژی و استراتژیک چیست ،در ادامه به این مبحث می‌پردازیم که رهبر استراتژیک کیست؟

رهبری استراتژیک با رهبری چه تفاوتی دارد؟

اگر رهبر خوبی هستید، خودتان را یک رهبر استراتژیک  خوب می‌دانید؟

رهبری استراتژیک موثراست که مهارت‌ها و دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به سایر رهبران داشته باشد. رهبران عملیاتی در حوزه عملکردی خودشان تسلط دارندو می‌خواهند به اهداف کوتاه مدت برسند و برای اجرا آن ثبات ایجاد بکنند. از طرف دیگر، رهبران استراتژیک، به جای تضمین موفقیت در یک حوزه مستقل، بایددربخش‌های مختلف کسب و کار تسلط داشته باشند. به طور معمول، رهبران استراتژیک در ایجاد تغییرات سازمانی نقش مهمی دارند. این تفاوت به این معنی است که چالش‌های پیش روی رهبران استراتژیک نیز متفاوت خواهد بود.

به این نکته توجه کنیدکه رهبر استراتژیک بودن از 3 جنبه متمایز است

1-رهبری استراتژیک دامنه وسیعی دارد:

تصمیمات استراتژیک در همه حوزه های عملکردی، واحدتجاری یا حتی سازمان شما تاثیر می‌گذارد. یک رهبر استراتژیک مفید سازمان را وابسته و به هم‌پیوسته می‌بیند، به طوری که اقدامات و تصمیمات در یک بخش از سازمان با در نظرگرفتن تأثیر آن‌در سایر بخش‌های سازمان انجام می‌شود.

2-رهبری استراتژیک آینده محور است:

برنامه استراتژیک در دوره‌های بلندمدت انجام می‌شود،که در آن رهبر استراتژیک با تدوین جدول زمانی گسترده که در آن نتایج کوتاه مدت و بلندمدت ادغام می‌شود، عمل می‌کند.  همه رهبران برای مؤثر بودن نیاز ندارند به جلو نگاه کنند. رهبران عملیاتی بسیار خوب،  فقط عملکردهای روزانه را به طور مؤثر مدیریت می‌کنند و برای اطمینان از تحقق اهداف کوتاه مدت در کار با افراد مهارت بسیاری دارند.

3-رهبری استراتژیک تغییر محور است :

رهبر استراتژیک اغلب عامل تغییرات سازمانی است. تأثیر کارش در سراسر سازمان  به وضوح دیده می‌شود اما رهبرعملیاتی مؤثر،  لزوماً تغییر قابل توجهی را در سازمان ایجاد نمی‌کند. برای مثال، زمانی که می‌خواهیم سازمان سه ماه به اهداف تعیین شده‌اش برسد باید همه افراد تیم با هم کارکنند اما نیازی نیست در سازمان تغییراتی ایجاد شود. رهبران ارشد سازمان‌ها که به دنبال تبدیل شدن به رهبران استراتژیک هستند، باید فراتر از تعیین فرآیند استراتژی فکربکند بلکه باید این سوالات را از خود بپرسند:

به چه چیزی باید توجه کنم؟

چگونه  استراتژی راپیاده‌سازی کنم؟

چگونه می‌توانم تلاش‌ها و تاکتیک‌های مختلف را در یک استراتژی کلی هماهنگ کنم؟چگونه به رهبری سازمان کمک کنم؟

زمانی که بتوانند به این سوالات به درستی پاسخ بدهند و عمل بکنند می‎‌توانند خودشان را رهبر استراتژیک بدانند.

پنج ویژگی زیر را شناسایی کرده‌ام که برای رهبری استراتژیک ضروری است:

1- چشم انداز

رهبران استراتژیک بزرگ چشم اندازی روشن و قانع‌کننده دارند که بسیار فراتر از واقعیت سازمان‌شان است.این رهبران دیدگاه خودشان را به صورت تاثیرگذار برای ایجاد تعهد در سازمان به اشتراک می‌گذارند .

2- پذیرش تغییر یا ایده‌های جدید

رهبران استراتژیک از سرعت سریع تغییرات آگاه هستند و نمی توانند به همه آن ها تسلط داشته باشند.در عوض آنتن‌های آن‌ها  مانند یک رادار قوی همیشه روشن است، چون یک جزئیات به ظاهر کوچیک ممکن است برنامه‌های استراتژیک سازمان را به چالش بکشد و محرکی برای تغییر استراتژی برای سازمان آن‌ها باشد.

3- تمرکز

بنظر من تمام رهبران استراتژیک این توانایی را دارند که توجه و انرژی خودشان را بر روی اهداف و پروژه‌ها متمرکز بکند. استیو جابز ، بنیانگذار اپل ، نمونه بارز یک رهبر با تمرکز است. او به جای تولید یک خانواده کامل از مدل‌های گوشی هوشمند، اصرار داشت که فقط یک مدل آیفون داشته باشد.زیرا باورداشت که ساده نگه‌داشتن و تمرکز بر روی بهترین محصول در بازار در زمان عرضه، مزایای باورنکردنی برای مدیریت محصول و بازاریابی‌اش است.به هر حال، هیچ تناقضی بین پذیرش تغییر و تمرکز وجود ندارد. ایده‌های جدید در مرحله تصمیم گیری لازم است. زمانی که تصمیمی گرفته می‌شود، باید بی‌وقفه بر روی اجرا تمرکز کنید.

4- شجاعت

در مواجهه با پیچیدگی و عدم قطعیت، یک رهبر استراتژیک هرگز نمی‌تواند مطمئن باشد که آیا تصمیمات استراتژیک او علیرغم همه جمع آوری اطلاعات و دقت لازم، موفقیت آمیز خواهد بود یا خیر. بنابراین، رهبران استراتژیک باید برای اجرا و اِعمال تغییرات لازم  شجاعت داشته باشند، حتی اگر تصمیمات آن‌ها مورد پسند برخی از ذینفعان نباشد.

5- احتیاط

 این ویژگی به هیچ وجه نباید در آن خطایی وجود داشته باشد و رهبران استراتژیک باید محتاطانه عمل بکند. در حالی که آماده پذیرش ریسک‌های حساب شده هستند، از ریسک های بزرگ و بی‌حساب کتاب باید اجتناب کنند.

استراتژی به زبان ساده :

تلاش برای تعریف استراتژی می‌تواند کمی دیوانه کننده به نظر برسد. در اینجا یک چارچوب مفید و بدون حاشیه وجود دارد که می‌توانید امروز استراتژی را به زبان ساده متوجه بشوید .

استراتژی چیست؟

هورا! سوال مورد علاقه همه!

 شوخی کردم در واقع، این موضوعی است که افراد بسیار باهوش را سریعاً وادار به کندن موهای خود می‌کند.نتایج گوگل نشان می دهد که حدود 372هزار نفر سعی کرده اند آن را تعریف کنند ! وقتی مردم این سوال را می‌پرسیدند، چشمانم را می‌چرخاندم. چه کسی اهمیت میدهد؟!

اما در طول آموزشم درحوزه استراتژی ، به یک مشکل واقعاً بزرگ و رایج پی‌بردم آن هم این است که هنگام تلاش برای توسعه استراتژی‌های سازمانی مشکل بزرگ‌تری را پیدا می‌کنیم  که اهداف به وضوح تعریف نشده‌اند. دقیقاً در تلاشیم به چه چیزی برسیم و چرا؟ این سوالات مهم هستند. من سال‌ها با درک استراتژی بحث کردم و سرانجام به تعریفی رسیدم که برای من در حوزه استراتژی منطقی است. برای ارائه این تعریف، باید استراتژی را در چارچوب سلسله مراتب بزرگتر برنامه‌ریزی کسب و کار مورد بحث قرار بدهم. توجه داشته باشید که من هیچ یک از این تعاریف را ابداع نکردم  من فقط آن‌هایی را انتخاب کردم که برایم منطقی‌تر هستند. بیایید با استفاده از مثال یک شرکت تولیدکننده تجهیزات ورزشی در این مورد صحبت کنیم.

چشم انداز

گزارش چشم انداز شما وضعیت مطلوب آینده را نشان می‌دهد.  این یک گزارش رویایی است که تغییرات بزرگ و بلندمدتی را به تصویر می‌کشد که امیدوارید در نتیجه وجود خود در جهان (یا در تجارت خود) مشاهده کنید.

مثال: دنیایی که در آن ورزش قسمت آسان و قابل دسترس در زندگی روزمره همه است.

ماموریت

گزارش ماموریت شما به اختصار بیان می‌کند که چه کاری باید انجام بدهید.  این نیز یک گزارش تا حدودی رویایی است، اما  اقدامات بزرگتری را که  برای زنده‌کردن چشم‌انداز خود انجام می‌دهید را نشان می‌دهد.

مثال: ما برنامه‌های عملی و تجهیزات در دسترس قرار می‌دهیم که همه را قادر می‌سازد تا به طور منظم ورزش کنند.

اهداف

اهداف، نتایج بلندمدت و ملموسی هستند که به انجام ماموریت شما کمک می کنند.  چارچوب “SMART” هنگام تعیین اهداف مفید است: خاص، قابل اندازه گیری، قابل دستیابی، متمرکز بر نتایج، و محدود به زمان.

مثال: تا سال 2022 سهم بازار محصول وزنه بردار x% را به دست آوریم.

مثال: معیارهای رضایت مشتری فروشگاه آنلاین را تا سال 2020 به میزان x% بهبود بدهیم.

توجه داشته باشید که این‌ها نتایج بلندمدتی هستند که احتمالاً به چیزی بیش از فروش x تعداد واحد از طریق یک فروشگاه خاص نیاز دارند. آن‌ها همچنین جملات بزرگ و رویایی نیستند، مانند: «تامین کننده پیشرو محصولات وزنه برداری باشید»  آن‌ها نتایج قابل اندازه‌گیری هستند که موفقیت بلند مدت کسب و کار را تعریف می‌کنند.

استراتژی

استراتژی جایی است که شما تلاش‌های خود را برای رسیدن به اهداف خود متمرکز خواهید کرد که چگونه موفق خواهید شد  یا “کجا بازی کنید و چگونه برنده شوید”.

 این یک مسیر عملی خاص را مشخص می‌کند که شما را از جایی که اکنون هستید به جایی که می‌خواهید باشید می‌رساند. من استراتژی‌های زیادی را می‌بینم که شبیه مأموریت‌ها، چشم‌اندازها یا اهداف مویی بزرگ هستند. اگرگزارش استراتژی بیش از حد کلی باشد، در تلاش برای انجام همه کارها به یکباره گرفتار می‌شوید که اغلب منجر به مشغله زیاد می‌شود. در واقع، یکی از نقش‌های اصلی استراتژی این است که برای  کاری که انجام می‌دهید، محدودیت‌هایی ایجادکنید. در اینجا چند استراتژی وجود دارد که ممکن است به هدف بهبود معیارهای رضایت مشتری آنلاین تا x% برگردد:

مثال: طراحی مجدد وب سایتی را تکمیل کنید که بر اساس نیازها و ترجیحات مخاطب هدف ما باشد.

مثال: یک برنامه ردیابی تمرین ایجاد کنید که بر وظایف اصلی مشتری متمرکز باشد.

توجه داشته باشید که این‌ها اقدامات کانالی هستند که به طور خاص نمی‌گویند برای اجرای آن‌ها چه کاری باید انجام‌شود. آنها عباراتی جهت دار هستند که به تیم‌ها می‌گویند: “در اینجا جایی است که شما تلاش‌های خود را برای یک دوره زمانی مشخص متمرکز خواهید کرد.” به عبارت دیگر، استراتژی به شما می‌گوید که چه کاری انجام دهید … و به طور پیش فرض، چه کاری را نباید انجام دهید . به عنوان مثال، دستور العمل‌های کوکی‌های شکلاتی را در برنامه خود قرار ندهیددرست است  افراد کوکی‌ها را دوست دارند، اما پختن آن‌ها در حال ورزش کردن کاردرستی نیست .

اهداف

اهداف، نتایج خاصی هستند که به استراتژی شما بازمی‌گردند.  اهداف با استراتژی تفاوت دارند زیرا  نتایج کوتاه مدت قابل اندازه‌گیری هستند.در واقع، به گفته نویسنده ریچارد روملت، شما نمی‌توانید بدون اهداف استراتژی داشته باشید زیرا آن‌ها مجموعه‌ای از اقدامات منسجم را تشکیل می‌دهند. (اگر اطلاعات بیشتری در این مورد می‌خواهید، لطفاً به خواندن کتاب او،  استراتژی خوب، استراتژی بد بروید .  من منتظرشما می‌مانم.)

اهداف شما  باید در محدوده محدودیت‌های استراتژی قرار گیرند. این بدان معنا نیست که در طول مسیر نمی‌توانید فضایی برای نوآوری یا آزمایش داشته باشید  اما به این معنی است که اگر استراتژی شما تمرکز بر یک وب‌سایت کاربر محور است، اکنون زمان آن نیست که پول را در یک وب‌سایت شش‌گانه قرار دهید. اهداف معیارهایی هستند که شما برای سنجش دستیابی یا عدم دستیابی به هدف استفاده می‌کنید. 

تاکتیک

تاکتیک‌ها فعالیت‌هایی هستند که برای دستیابی به اهداف انجام می‌شود.  این‌ها ممکن است در نقشه راه پروژه یا شرح شغل ظاهر شوند. بنابراین، این تاکتیک‌ها ممکن است برای رسیدن به هدف “نتایج رضایت از نظرسنجی مخاطبان آنلاین تا 15٪ بهبود یابد” اختصاص داده شوند.

 

بعداز این همه تعریف از زندگینامه استراتژی که امیدوارم توجه شمارا جلب کرده باشد بهتراز برویم سراغ انواع استراتژی….

انواع استراتژی

استراتژی را به پنج نوع یا 5 سطح تقسیم کردیم که عبارتنداز:

1-استراتژی رقابتی

2-استراتژی شرکت

3-استراتژی کسب و کار

4-استراتژی عملکردی

5-استراتژی عملیات

میدانم یکم این مبحث گیج کننده است من سعی کردم این 5 نوع استراتژی را در اینجا به ساده ترین لحن بیاورم .

1استراتژی رقابتی:

اولاً، استراتژی رقابتی اولین نوع استراتژی در مدیریت استراتژیک است. هدف استراتژی رقابتی به دست آوردن مزیت‌رقابتی در بازار در برابر رقبا است. (زمانی که شما مزیتی برای مشتریان‌تان ایجاد می‌کنید که رقیب‌هایتان نتوانسته‌اند برای مشتریان‌شان فراهم کند، آن مزیت را مزیت رقابتی می‌گوییم). مزیت رقابتی از استراتژی‌هایی سرچشمه می‌گیرد که منجر به منحصر به فرد بودن شما در بازار هدف می‌شود. برنده شدن در یک استراتژی رقابتی مبتنی بر مزیت رقابتی پایدار است.

در تجارت، مزیت رقابتی پایدار ویژگی است که به سازمان اجازه می‌دهد که از رقبایش جلوتر برود.

بنابراین، استراتژی رقابتی شامل آن دسته از تاکتیک‌هایی است که راه‌های مختلفی را برای ایجاد مزیت رقابتی به شما ارائه می‌‌دهد. هدف استراتژی رقابتی به دست‌آوردن قلب مشتریان با برآوردکردن نیازهای آن‌هاست ودر نهایت، جلوافتادن از رقبا و دستیابی به مزیت‌های رقابتی است.

2استراتژی شرکت:

استراتژی شرکتی نوعی استراتژی در مدیریت استراتژیک است که

 در سطح بالا توسط مدیریت ارشد یک شرکت  طراحی می‌شود و استراتژی کلی شرکت را توصیف می‌کند. استراتژی شرکتی اهداف بلندمدت سازمان را تعریف می‌کند و به طور کلی بر تمام کسب‌وکارهای زیر چتر خودش تأثیر می‌گذارد.

یک استراتژی شرکتی ممکن است شرکت‌های بزرگ دیگر در حوزه خودش را به دست آورد تا به رهبر بی‌چون و چرای بازار تبدیل شود.

3استراتژی کسب و کار:

در مدیریت استراتژیک سومین استراتژی کسب و کار است. استراتژی کسب و کار در سطح واحدهای تجاری تدوین می‌شود. به طور عامیانه به عنوان “استراتژی واحد تجاری” شناخته می‌شود.

این استراتژی موقعیت رقابتی شرکت در محصولات یا خدمات را تأکید می‌کند و ترکیبی از یک نگرش رقابتی و مشارکتی است.

استراتژی کسب‌وکار شامل برنامه‌های عملی است که برای استفاده از منابع و شایستگی‌های متمایز یک شرکت برای کسب مزیت‌های رقابتی در بازار هدف گرفته می‌شود.

اجزای استراتژی کسب و کار

7 (هفت) مولفه‌ای که یک چارچوب اساسی برای استراتژی کسب و کار را تشکیل می‌دهند.

1-چشم انداز، ماموریت و ارزش‌ها

2-اهداف بلند مدت برای استراتژی کسب و کار شما

3-اهداف مالی

4-اهداف عملیاتی برای استراتژی کسب و کار شما

5-اهداف بازار یا ایجاد ارزش برای مشتری

6-تجزیه و تحلیل SWOT

7-برنامه‌های عملیاتی استراتژی کسب و کار

 

4استراتژی عملکردی:

استراتژی عملکردی را رویکردی می‌دانم که حوزه عملکردی خاصی برای یک سازمان مشخص می‌کند و برای دستیابی به برخی از اهداف سازمان با به حداکثر رساندن بهره‌وری منابع‌اش تنظیم می‌شود.

نمونه هایی از استراتژی عملکردی شامل استراتژی تولید، استراتژی بازاریابی، استراتژی منابع انسانی و استراتژی مالی است.

هر واحد تجاری مجموعه‌ای از بخش‌های خاص برای خودش دارد و هر بخش دارای یک استراتژی عملکردی است. استراتژی‌ عملکردی برای حمایت از یک استراتژی رقابتی مساعد می‌شود. به عنوان مثال، شرکتی که از یک استراتژی رقابتی کم هزینه پیروی می‌کند، به یک استراتژی تولید هم نیاز داردکه به کاهش هزینه عملیات و استراتژی منابع انسانی اصرار دارد.

5استراتژی عملیاتی:

در نهایت، استراتژی عملیاتی پنجمین نوع استراتژی در مدیریت استراتژیک است که به واحدهای عملیاتی یک سازمان سروسامان می‌دهد.

در برخی از شرکت‌ها، مدیران برای اهداف سالانه سازمان در هر بخش از سازمان یک استراتژی عملیاتی  مخصوص ایجاد می‌کنند .

انواع استراتژی‌های سطح کسب وکار:

پس از جزئیات کوتاهی  که در مورد انواع مدیریت استراتژیک  خواندیم ، در اینجا می‌خواهم درمورد استراتژی در سطح کسب وکار صحبت کنم. در یک شرکت متنوع، انواع استراتژی‌ها در چهار سطح آغاز می‌شوند. برای درک بهتر میتوانید جدول زیر را مشاهده کنید.

چهار نوع استراتژی سطح کسب و کار در یک شرکت متنوع 

نام استراتژی

سطوح سازمان

استراتژی شرکت

سطح شرکتی

استراتژی کسب و کار

سطح کسب و کار

استراتژی عملکردی

سطح عملکردی

استراتژی عملیاتی

سطح عملیاتی

تا اینجا تمام تلاش خودم را کردم که بتوانم استراتژی  را به زبان ساده برایتان توضیح بدهم.

حالا نوبت آن رسیده که بعداز این همه صحبت، در مورد تدوین استراتژی صحبت کنیم.

بعد از این که متوجه شدیم استراتژی چیست!

نوبت به تدوین استراتژی می‌رسد:

تدوین استراتژی  چیست ؟! 

به فرايند انتخاب مناسب‌ترين مسير عملي براي رسیدن به اهداف و مقاصد سازماني و در نتيجه دستيابي به چشم انداز سازماني تدوین استراتژی می‌گوییم.

فرآیند تدوین استراتژی اساساً شامل 6 مرحله اصلی‌ست،

بریم که 6 مرحله بررسی کنیم :

درسته که این مراحل از ترتیب زمانی سفت و سخت پیروی نمی‌کنند و حرف گوش کن نیستند اما بسیار منطقی هستند و به راحتی می‌توانیم این 6 مرحله را به ترتیب دنبال کنیم .

1- تعیین اهداف سازمان:

 استراتژی عموماً وسیله‌ای برای تحقق اهداف سازمانی‌ست که شامل تثبیت اهداف و وسیله‌ای برای تحقق اهداف است.

هنگام تعیین اهداف سازمانی، ضروری است که عوامل مؤثر بر انتخاب اهداف قبل از انتخاب مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند. زمانی که اهداف و عوامل موثر مشخص بشوند، تصمیم گیری استراتژیک آسان می‌شود.

2-ارزیابی محیط سازمانی :

در گام دوم، ارزیابی محیط کلی اقتصادی و صنعتی است که سازمان در آن فعالیت می‌کند که شامل بررسی موقعیت رقابتی سازمان هم می‌شود.

انجام یک بررسی کیفی و کمی خط تولید سازمان ضروری است. هدف از بررسی این است که اطمینان حاصل کنیم که عوامل مهم برای موفقیت رقابتی در بازار را می‌توانیم کشف کنیم تا مدیریت  سازمان بتواند نقاط قوت و ضعف خود و همچنین نقاط قوت و ضعف رقبا را شناسایی کند.

یک سازمان پس از شناسایی نقاط قوت و ضعف خود، باید حرکات و اقدامات رقبایش را پیگیری کند تا تهدیدات بازار یا منابع عرضه خودش را بتواند کشف کند.

3-تعیین اهداف کمی(اهدافی که می توان آن‌ها را در قالب‌های عددی خاص بیان کرد): 

در این مرحله، در سازمان باید عملاً مقادیر هدف کمی را برای برخی از اهداف سازمانی تعیین کنیم. ایده این کار برای مقایسه با مشتریان بلندمدت تعریف شد تا سهمی که ممکن است توسط قسمت‌های مختلف محصول یا بخش‌های عملیاتی انجام شود، ارزیابی کنیم .

 

4-هدف گذاری در چارچوب طرح های تقسیمی

در این مرحله، مشارکت‌های انجام شده توسط هر بخش یا دسته بندی ها در سازمان شناسایی شده و بر این اساس برنامه‌ریزی استراتژیک برای هر زیر واحد انجام می‌دهیم . این امر مستلزم تحلیل دقیق روندهای کلان اقتصادی است.

5-تجزیه و تحلیل عملکرد : 

تحلیل عملکرد شامل کشف و تحلیل شکاف بین عملکرد برنامه‌ریزی شده یا مطلوب است. ارزیابی انتقادی عملکرد گذشته سازمان، شرایط حال و شرایط مطلوب آینده باید توسط سازمان انجام شود. این ارزیابی انتقادی ، میزان شکافی که بین واقعیت و آرمان‌های بلند مدت سازمان باقی مانده‌است را مشخص می‌کند. تلاش سازمان بر این است که در صورت تداوم روند فعلی، شرایط احتمالی آینده خودش را تخمین بزند.

 6-انتخاب استراتژی:

این مرحله نهایی در تدوین استراتژی است. در واقع پس از در نظر گرفتن اهداف سازمانی، نقاط قوت سازمانی، پتانسیل‌ها و محدودیت‌ها و همچنین فرصت‌های بیرونی انتخاب می‌شود.    

تدوین استراتژی در مقابل اجرای استراتژی

تفاوت‌های اصلی بین تدوین استراتژی و اجرای استراتژی به شرح زیر است :

پیاده سازی استراتژی

تدوین استراتژی

اجرای استراتژی شامل کلیه ابزارهای مرتبط با اجرای برنامه‌های استراتژیک می باشد.

تدوین استراتژی شامل برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری در توسعه اهداف و برنامه‌های استراتژیک سازمان است.

به طور خلاصه، اجرای استراتژی، مدیریت نیروها در حین عمل است.

تدوین استراتژی، قراردادن نیروها قبل از عمل است.

پیاده‌سازی استراتژیک عمدتاً یک وظیفه اداری است که مبتنی بر تصمیمات استراتژیک و عملیاتی است.

تدوین استراتژی یک فعالیت کارآفرینانه است که مبتنی بر تصمیم‌گیری استراتژیک است.

اجرای استراتژی بر کارایی تاکید دارد.

تدوین استراتژی بر اثربخشی تاکید دارد.

پیاده سازی استراتژی اساسا یک فرآیند عملیاتی است .

تدوین استراتژی یک فرآیند منطقی است.

اجرای استراتژی مستلزم هماهنگی بین‌افراد زیادی است.

تدوین استراتژی مستلزم هماهنگی بین افراد معدودی است.

اجرای استراتژی نیازمند ویژگی‌های انگیزشی و رهبری خاصی است.

تدوین استراتژی مستلزم مقدار زیادی ابتکار و مهارت‌های منطقی است.

اجرای استراتژی از تدوین استراتژی پیروی می‌کند.

تدوین استراتژی مقدم بر اجرای استراتژی است.

بعداز تدوین استراتژی بهتراست برویم سراغ این که ارزیابی استراتژی چرا مهم است ؟!

ارزیابی استراتژی و اهمیت آن

ارزیابی استراتژی به اندازه تدوین استراتژی اهمیت دارد به این دلیل که کارایی و اثربخشی برنامه‌های جامع را در دستیابی به نتایج مطلوب روشن می‌کند. ارزیابی استراتژیک مرحله نهایی مدیریت استراتژیک است .اهمیت ارزیابی استراتژی در توانایی آن برای هماهنگ‌کردن وظایف انجام شده توسط مدیران، گروه‌ها، بخش‌ها و غیره از طریق کنترل عملکرد است.ارزیابی استراتژیک به دلیل عوامل مختلفی از جمله، توسعه ورودی‌ها برای برنامه‌ریزی استراتژیک جدید، تمایل به بازخورد، ارزیابی و پاداش، توسعه فرآیند مدیریت استراتژیک، قضاوت در مورد اعتبار انتخاب استراتژیک و غیره دارای اهمیت است.

ارزیابی استراتژی شامل مراحل زیر است:

1-تعیین معیار عملکرد : در حین رفع معیار، استراتژیست‌ها با سوالاتی مانند : (چه معیارهایی تعیین کنند، چگونه آن‌ها را تنظیم کنند و چگونه آن‌ها را بیان کنند.) مواجه می‌شوند.

معیاری که باید برای تعیین عملکرد تنظیم کنیم، کشف پیش‌نیازهای ویژه برای انجام وظیفه اصلی است. شاخص عملکردی که به بهترین نحو پیش‌نیازهای ویژه را شناسایی و بیان می‌کند، ممکن است برای ارزیابی استفاده شود.

سازمان می‌تواند از معیارهای کمی و کیفی برای ارزیابی جامع عملکرد استفاده کند. معیارهای کمی شامل تعیین سود خالص، ROI، سود هر سهم، هزینه تولید، نرخ گردش کارکنان و غیره است.

2-اندازه گیری عملکرد: عملکرد استاندارد معیاری است که عملکرد واقعی باید با آن مقایسه شود. سیستم گزارش‌دهی و ارتباطی به اندازه‌گیری عملکرد کمک می‌کند. اگر ابزارهای مناسب برای اندازه‌گیری عملکرد در دسترس باشد و استانداردها به شیوه درست تنظیم شوند، ارزیابی استراتژی آسان‌تر می‌شود. اما اندازه گیری عوامل مختلفی مانند مشارکت مدیران دشوار است.

اندازه‌گیری ( عملکرد تقسیمی )در مقایسه با (عملکرد فردی) گاهی دشوار میشود. بنابراین، اهداف متغیری باید ایجاد کنیم که بر اساس آن بتوانیم عملکرد را اندازه‌گیری کنیم.

اندازه گیری باید در زمان مناسب انجام شود در غیر این صورت ارزیابی هدف خود را برآورده نمی‌کند. برای اندازه‌گیری عملکرد، صورت‌های مالی مانند ترازنامه، حساب سود و زیان باید به صورت سالانه تهیه شود.

3-تجزیه و تحلیل واریانس : در حین اندازه ‌گیری عملکرد واقعی و مقایسه آن با عملکرد استاندارد ممکن است واریانس‌هایی وجود داشته باشد که باید تجزیه و تحلیل شوند.

انحراف مثبت نشان دهنده عملکرد بهتر است اما همیشه فراتر از هدف است. انحراف منفی یک مسئله نگران کننده است زیرا نشان دهنده کمبود عملکرد است. بنابراین در این مورد استراتژیست‌ها باید علل انحراف را کشف کنند و برای غلبه بر آن باید اقدامات اصلاحی انجام دهند.

4-انجام اقدامات اصلاحی : هنگامی که انحراف در عملکرد شناسایی شد، برنامه ریزی برای یک اقدام اصلاحی ضروری باشد. اگر عملکرد به طور مداوم کمتر از عملکرد مطلوب باشد، استراتژیست‌ها باید تحلیل دقیقی از عوامل چنین عملکردی داشته باشند. اگر استراتژیست‌ها کشف کنند که پتانسیل سازمانی باپیش‌نیازهای عملکرد مطابقت ندارد، آنگاه استانداردها باید پایین آورده شوند.

یکی دیگر از اقدامات اصلاحی نادر و جدی، تدوین مجدد استراتژی است که نیازمند بازگشت به فرآیند مدیریت استراتژیک، تنظیم مجدد برنامه‌ ها با توجه به روند تخصیص منابع جدید و در نتیجه رفتن به نقطه آغاز فرآیند مدیریت استراتژیک است.

مدیریت استراتژیک

پس مبحث گیج کننده که استراتژی چیست در این بخش قصد دارم به تعریف دقیق مدیریت استراتژیک بپردازم و درمورد این صحبت کنیم که مدیریت استراتژیک چیست و بکارگیری مدیریت استراتژیک در سازمان‌ها چقدر می‌تواند ضروری باشد. سوالاتی که رهبران سازمان‌ها برای پیاده‌سازی مفاهیم مدیریت استراتژیک در سازمان به آن احتیاج دارند که بتوانند برای کسب و کارشان مزیت رقابتی ایجاد کنند.

مدیریت استراتژیک چیست ؟

مدیریت استراتژیک را می‌توانیم مجموعه‌ای از تصمیمات و اقداماتی تعریف کنیم که یک مدیر انجام می‌دهد و نتیجه عملکرد شرکت را تعیین می‌کند.

 مدیر باید دانش و تحلیل کاملی از محیط عمومی و رقابتی سازمان داشته باشد تا بتواند تصمیمات درستی بگیرید .مدیران سازمان‌ها  باید برای استفاده بهینه از نقاط قوت، نقاط ضعف را به حداقل برسانند و از فرصت‌های به وجود آمده از محیط کسب و کار بهره برده و از تهدیدات چشم پوشی کنند .

نکته اصلی این است که از تحلیل SWOT (قوت‌ها، ضعف‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها) استفاده کنند .خلاصه و قابل فهم‌ترین تعریف به صورت زیراست: (مدیریت‌استراتژیک چیزی نیست جز برنامه‌ریزی برای موارد غیرقابل پیش بینی و غیرقابل اجرا.)

 این نوع مدیریت برای سازمان‌های کوچک و بزرگ قابل اجرا است، به این دلیل که حتی کوچک‌ترین سازمان‌ها هم با رقابت مواجه هستند و با تدوین و اجرای استراتژی‌های مناسب، می‌توانند به مزیت رقابتی پایدار دست پیدا کنند.استراتژیست‌ها اهداف را تعیین می‌کنند .الان سوال پیش می‌آید که استراتژیست کیست؟!

اصلا خجالت نکشید هرچیزی که برایتان تازگی داشت و نمیدانستید بپرسید، من هستم که جواب سوال‌های شمارو بدهم. خب !

استراتژیست کسیت که میتواند یک سازمان (اعم از سازمان‌های بزرگ، شرکت‌های چند وظیفه‌ای یا کسب ‌و کارهای کوچک) را با دیدی همه‌جانبه و تفکری سازنده به سوی تحقق چشم‌اندازهایی روشن و قابل دسترسی هدایت کند و با تصمیم‌گیری و اجرای تصمیمات در جهت‌گیری آینده  برای دستیابی به اهداف پیش می‌روند.  این  افراد به ما کمک می‌کند تا مسیر حرکت یک سازمان را شناسایی کنیم.

از نظر من مدیریت استراتژیک فرآیندی مستمر است که کسب و کار و صنایعی که یک سازمان با آن‌ها درگیر است را ارزیابی و کنترل می‌کند. مدیراستراتژیک رقبای سازمان را ارزیابی کرده و اهداف استراتژی‌ها را برای دیدار با تمام رقبای موجود تعیین می‌کند و بعداستراتژی‌ها را به طور منظم مورد ارزیابی مجدد قرار می‌دهد تا مشخص کند که چگونه اجرا شده است و آیا موفقیت آمیز بوده یا نیاز به جایگزینی دارد.

مدیریت استراتژیک چشم انداز وسیع‌تری به کارکنان یک سازمان می‌دهد و آن‌ها بهتر می‌توانند درک کنند که چگونه شغل آن‌ها در کل برنامه سازمانی قرار می‌گیرد و چگونه با سایر اعضای سازمان مرتبط است. این چیزی نیست جز هنر مدیریت کارکنان به شیوه‌ای که توانایی دستیابی به اهداف تجاری را به حداکثر می‌رساند.

در این شرایط کارکنان قابل اعتمادتر، متعهدتر و راضی‌تر می‌شوند به این دلیل که می‌توانند به خوبی با وظیفه‌اشان ارتباط برقرار کنند. آن‌ها می‌توانند واکنش تغییرات محیطی بر سازمان و پاسخ احتمالی سازمان را با کمک مدیریت استراتژیک درک کنند. بنابراین کارکنان می‌توانند تأثیر چنین تغییراتی را بر شغل‌شان مقایسه کنند و  به طور مؤثر می‌توانند با تغییرات روبرو شوند.

یکی از نقش‌های اصلی مدیریت استراتژیک این است که بخش‌های مختلف عملکردی سازمان را به طور کامل در خود جای می‌دهد و همچنین اطمینان حاصل می‌کند که این حوزه‌های عملکردی هماهنگ و به خوبی کنار هم قرار می‌گیرند. نقش‌ دیگر مدیریت استراتژیک، نظارت مستمر بر اهداف و مقاصد سازمان است.

خب متوجه شدید مدیریت استراتژیک به چه معناست ؟!عه پس دوباره برگردید و از اول بخوانید من منتظر شما می‌مانم.در ادامه به تصمیم‌‌های یک مدیر استراتژیک میپردازیم و با بحث کردند در مورد ویژگی‌هایش به اهمیتش پی میبریم.

تصمیمات استراتژیک

بعداز این که متوجه شدیم مدیریت استراتژیک چیست مبحث مهم دیگر تصمیمات استراتژیک است . تصمیمات استراتژیک تصمیماتی هستند که به کل محیطی که شرکت در آن فعالیت می‌کند، کل منابع و افرادی که شرکت را تشکیل می‌دهند و رابط بین این دو مربوط می‌شود.

ویژگی‌های تصمیمات استراتژیک

این تصمیمات استراتژیک ویژگی‌هایی منحصربه فردی دارند که عبارتنداز:1- دارابودن منابع اصلی پیشنهادی برای یک سازمان،2- در اختیار داشتن منابع جدید، 3-سازماندهی دیگران یا تخصیص مجدد دیگران .

تصمیمات استراتژیک با هماهنگ کردن قابلیت‌های منابع سازمانی با تهدیدها ، فرصت‌ها و دامنه فعالیت‌های سازمانی سروکار دارد.

یک سازمان در محیطی دائما در حال تغییر فعالیت می‌کند و تصمیمات استراتژیک نیازدارند خودشان را با مدیریت وفق بدهند.من همیشه گفتم تصمیمات استراتژیک ماهیت پیچیده‌ای دارند و در بالاترین سطح قرار دارند آن هم به این دلیل است که با آینده سر و کار داشتهو ریسک پذیر هستند .

تصمیمات استراتژیک با تصمیمات اداری و عملیاتی متفاوت هستند. تصمیمات اداری تصمیمات معمولی هستند که به تصمیم‌گیری‌های استراتژیک یا تصمیمات عملیاتی کمک می‌کنند یا به عبارت بهتر، تصمیمات عملیاتی را آسان می‌کنند. درنهایت تصمیمات عملیاتی تصمیمات فنی هستند که به اجرای تصمیمات استراتژیک کمک می‌کنند.

تفاوت بین تصمیمات استراتژیک، اداری و عملیاتی را می‌توانیم در جدول زیر مطالعه کنیم :

تصمیمات عملیاتی

تصمیمات اداری

تصمیمات استراتژیک

تصمیمات عملیاتی اغلب گرفته نمی‌شود.

تصمیمات اداری روزانه گرفته می‌شود.

تصمیمات استراتژیک تصمیمات بلند مدت هستند.

این‌ها تصمیمات مبتنی بر دوره متوسط ​​هستند.

این‌ها تصمیمات کوتاه مدت هستند.

این موارد در مورد برنامه‌ریزی آینده در نظر گرفته می‌شوند.

این‌ها بر اساس تصمیمات راهبردی و اداری اتخاذ می‌شوند.

این‌ها بر اساس تصمیمات راهبردی و عملیاتی اتخاذ می شوند.

تصمیمات استراتژیک مطابق با ماموریت و چشم انداز سازمانی اتخاذ می‌شود.

این‌ها مربوط به تولید است.

این موارد مربوط به کار کارکنان در یک سازمان است.

این‌ها به برنامه‌ریزی کلی ضد همه سازمان مربوط می‌شود.

این‌ها به تولید و رشد کارخانه مربوط می‌شود.

این‌ها در جهت رفاه کارکنان شاغل در یک سازمان است.

این‌ها با رشد سازمانی سروکار دارند.

خب متوجه شدیم این تصمیمات چی هستند و چه ویژگی‌های برای داشتن سازمانی موفق و بهتر دارند حالا بهتر است بدانیم خود مدیریت استراتژیک  چه مزایایی برای ما داردکه در هر لحظه خدارا شکر کنیم  که علمی به اسم مدیریت استراتژیک وجود دارد .

مزایای مدیریت استراتژیک

مزایای زیادی برای مدیریت استراتژیک وجود دارد که شامل شناسایی، اولویت بندی و اکتشاف فرصت‌ها می‌شود. به عنوان مثال، محصولات جدیدتر، بازارهای جدیدتر، و تاخت و تازهای جدیدتر در خطوط تجاری تنها در صورتی ممکن هستند که شرکت‌ها در برنامه‌ریزی استراتژیک زیاده‌روی کنند.

سپس، مدیریت استراتژیک به شرکت‌ها اجازه می‌دهد تا یک دیدگاه عینی از فعالیت‌های انجام شده داشته باشند و یک تحلیل سود هزینه انجام دهند که آیا شرکت سودآور است یا خیر.

برای متمایز کردن، منظور ما تنها مزایای مالی نیست (که در زیر بحث خواهد شد) بلکه ارزیابی سودآوری است که باید با ارزیابی اینکه آیا کسب وکار از نظر استراتژیک با اهداف و اولویت‌های آن همسو است یا خیر، مرتبط باشد.

*مزایای مالی

در بسیاری از مطالعات نشان دادند که شرکت‌هایی که در مدیریت استراتژیک شرکت می‌کنند سودآورتر و موفق‌تر از شرکت‌هایی هستند که از برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک بهره‌مند نیستند.هنگامی که شرکت‌ها در برنامه‌ریزی رو به جلو و ارزیابی دقیق اولویت‌های خود مشارکت می‌کنند، آینده را کنترل می‌کنند، که در چشم‌انداز تجاری به سرعت در حال تغییر قرن ۲۱ ضروری است.تخمین زده شده که سالانه بیش از ۱۰۰ هزار کسب وکار در آمریکا شکست می‌خورند و بیشتر این شکست‌ها به دلیل نبود توجه به استراتژیک و جهت‌گیری استراتژیک مربوط می‌شود. علاوه بر این، شرکت‌هایی با عملکرد بالا تمایل دارند تصمیمات آگاهانه‌تری بگیرند به این دلیل که آن‌ها هم پیامدهای کوتاه مدت و هم بلندمدت را در نظر گرفته‌اند و در نتیجه، استراتژی‌های خود را بر این اساس تنظیم می‌کنند. در مقابل، شرکت‌هایی که خود را درگیر برنامه‌ریزی استراتژیک معنادار نمی‌کنند، اغلب توسط مشکلات داخلی و عدم تمرکز که منجر به شکست می‌شود، گرفتار می‌شوند.

*مزایای غیرمالی

در بخش بالا برخی از مزایای ملموس مدیریت استراتژیک را مورد بحث قرار دادیم. جدا از این مزایا، شرکت‌هایی که در مدیریت استراتژیک فعالیت می‌کنند، آگاهی بیشتری از تهدیدهای خارجی ،درک بهترنقاط قوت و ضعف رقیب، افزایش بهره‌وری کارکنان دارند. آن‌ها همچنین مقاومت کمتری در برابر تغییر دارند و درک روشنی از ارتباط بین عملکرد و پاداش‌‌ها دارند.جنبه کلیدی مدیریت استراتژیک این است که حل مسئله و توانایی‌های شرکت‌ها از طریق مدیریت استراتژیک افزایش می‌یابد. مدیریت استراتژیک ضروری است زیرا به شرکت‌ها کمک می‌کند تا تغییرات را منطقی و واقعی کنند و نیاز به تغییر را بهتر به کارمندان خود منتقل کنند. در نهایت، مدیریت استراتژیک به ایجاد نظم و انضباط در فعالیت‌های شرکت در فرآیندهای داخلی و  خارجی آن کمک می‌کند.

بستن افکار

در سال‌های اخیر، تقریبا همه شرکت‌ها به اهمیت مدیریت استراتژیک پی برده‌اند. با این حال، نکته طلایی بین کسانی که موفق می‌شوند و کسانی که شکست می‌خورند این است که نحوه انجام مدیریت و برنامه‌ریزی استراتژیک تفاوت بین موفقیت و شکست را ایجاد می‌کند. البته، هنوز شرکت‌هایی وجود دارند که در برنامه‌ریزی استراتژیک شرکت نمی‌کنند یا برنامه‌ریزان از مدیریت حمایت نمی‌کنند. این شرکت‌ها باید مزایای مدیریت استراتژیک را درک کنند و بقا و موفقیت طولانی مدت خود در بازار را تضمین کنند.خب حالا که متوجه مدیریت استراتژیک شدید بهتراست بریم ببینم این مدیریت استراتژیک چندنوع دارد!

مدل های مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک اصطلاح گسترده‌تری است که نه تنها شامل مراحلی است که از قبل شناسایی شده‌اند بلکه مراحل اولیه تعیین ماموریت و اهداف یک سازمان در چارچوب محیط بیرونی آن را نیز شامل می‌شود. مراحل اساسی مدیریت استراتژیک را می‌توانیم از طریق استفاده از مدل‌های مدیریت استراتژیک مورد بررسی قرار بدهیم.مدل‌های مدیریت استراتژیک مفاهیم استراتژی و عناصر لازم برای توسعه یک استراتژی را شناسایی می‌کند که سازمان را قادر می‌سازد تا ماموریت خود را برآورده کند. مروری بر مدل‌های اصلی مدیریت استراتژیک نشان می‌دهد که همه آن ها شامل عناصر زیر هستند:

1-انجام یک تحلیل زیست محیطی.

2-ایجاد جهت گیری سازمانی.

3-تدوین استراتژی سازمانی.

4-اجرای استراتژی سازمانی.

5-ارزیابی و کنترل استراتژی.

مدیریت استراتژیک یک فرآیند مستمر و پویا است. بنابراین، باید درک کنیم که هر عنصر با عناصر دیگر تعامل دارد و این تعامل اغلب به طور همزمان اتفاق می‌افتد. مدل‌های اصلی در درجه اول از نظر میزان صراحت، جزئیات و پیچیدگی متفاوت هستند. این تفاوت‌ها ناشی از تفاوت در زمینه‌ها و تجربیات نویسندگان است. برخی از این مدل‌ها به طور خلاصه در زیر آوردیم:

1-مدل های اندروز:

اندروز یک مدل کامل‌ تدوین کرد که شامل پیاده سازی بود، اما هنوز کنترل و ارزیابی استراتژیک را نادیده گرفته بود ودر فرآیند مدیریت استراتژیک، سهم عمده‌ای برای دو عنصر زیردر نظر گرفته است:

1-اهداف شرکت (ماموریت و اهداف شرکت)

2- استراتژیست‌های شرکت (که در این فرآیند درگیر هستند).

علاوه بر این، فرآیند برنامه‌ریزی را به تجزیه و تحلیل ، تشخیص، انتخاب، اجرا، و ارزیابی تقسیم کرد. این مدل همچنین عوامل رهبری، سیاست و سازمانی را در نظر می‌گیرد. با این حال، اندروز فعالیت‌های مهم برنامه‌ریزی میان مدت و کوتاه مدت اجرای استراتژی را حذف کرد.

2-مدل گلوکوس:

ویلیام اف. گلوک چندین مدل از مدیریت استراتژیک را بر اساس فرآیند تصمیم‌گیری کلی توسعه داد. گلوک به عنوان سهم عمده در فرآیند مدیریت استراتژیک، دو عنصر را در نظر گرفت:

  • هدف سازمانی (ماموریت و اهداف شرکت)
  • استراتژیست های سازمانی (که در این فرآیند دخیل هستند)

علاوه بر این، گلوک فرآیند برنامه‌ریزی را به عملکردهای تحلیل ، تشخیص، انتخاب، اجرا و ارزیابی تقسیم کرد. این مدل همچنین به عوامل رهبری، خط مشی و سازمانی می‌پردازد. با این حال، گلوک فعالیت‌های مهم برنامه‌ریزی میان مدت و کوتاه مدت اجرای استراتژی را حذف کرد.

3-مدل شندل و هوفر:

دن اشندل و چارلز هوفر یک مدل مدیریت استراتژیک را توسعه دادند که هر دو عملکرد برنامه‌ریزی و کنترل را در بر می‌گرفت. مدل آن‌ها شامل چند مرحله اساسی است:

1-تدوین هدف،

2-تحلیل محیطی،

3-تدوین استراتژی،

4-ارزیابی استراتژی،

5-اجرای استراتژی،

6-کنترل استراتژیک.

به گفته شندل و هوفر، بخش فرمول بندی مدیریت استراتژیک شامل حداقل سه زیر پروسه است:

– تحلیل زیست محیطی،

– تحلیل منابع،

– تحلیل ارزش.

تحلیل‌های منابع و ارزش، به طور خاص نشان داده نمی‌شوند، اما تحت موارد دیگر (فرمول بندی استراتژی)در نظر گرفته می‌شوند.

4-مدل تامپسون و استری کلند:

تامپسون و استری کلند چندین مدل مدیریت استراتژیک را توسعه دادند. به گفته تامپسون و استریکلند مدیریت استراتژیک یک فرآیند مداوم است: ” هیچ چیز نهایی نیست و تمام اقدامات و تصمیمات قبلی منوط به اصلاح آینده است.”

این فرآیند شامل پنج وظیفه اصلی است:

۱- توسعه مفهومی از کسب وکار و شکل‌گیری چشم اندازی از این‌که سازمان باید به کجا هدایت شود.

۲- تبدیل ماموریت به اهداف عملکردی خاص.

۳- تدوین استراتژی برای دستیابی به عملکرد مورد نظر.

۴- پیاده‌سازی و اجرای موثر استراتژی انتخاب شده.

۵- ارزیابی عملکرد، بررسی وضعیت، آغاز تنظیمات اصلاحی در ماموریت، اهداف، استراتژی، یا اجرا در پرتو تجربه واقعی، تغییر شرایط، ایده‌های جدید، و فرصت‌های جدید.

تامپسون و استریکلند پیشنهاد می‌کنند که ماموریت و اهداف شرکت با هم ترکیب شوند تا تعریف کنند:

 “کسب وکار ما چیست و چه خواهد بود؟” 

” اکنون برای رسیدن به اهداف سازمان چه باید کرد؟”

به طور کلی، این مدل روابط بین ماموریت سازمان، اهداف بلند و کوتاه مدت آن و استراتژی آن را برجسته می‌کند.

5-مدل کوری:

نظریه پرداز و نویسنده مدرن، جرزی کوری یک مدل یکپارچه مدیریت استراتژیک را پیشنهاد داد.مدل کوری از سه فاز اصلی جدا ازهم تشکیل شده است:

۱-فاز تحلیل مقدماتی،

۲-فاز برنامه‌ریزی استراتژیک،

۳-فاز مدیریت‌استراتژیک.

 مدل کوری هم توابع برنامه‌ریزی و هم توابع کنترل را در بر می‌گیرد. علاوه بر این، نه تنها فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک بلند مدت را توصیف می‌کند، بلکه عناصر برنامه‌ریزی میان مدت و کوتاه مدت را نیز شامل می‌شود. مدل کوری براساس مدل‌های موجود است؛ اما در محتوا، تاکید و فرآیند متفاوت است. استفاده از مدل کوری برای برنامه‌ریزی استراتژیک هم جهت‌گیری جدید و هم انرژی جدید برای سازمان فراهم می‌کند.

6-مدل شماتیک:

این مدل توسط پیتر رایت، چارلز پرینگل و مارک کرول توسعه داده شد و از پنج مرحله تشکیل شده است:

۱- تحلیل فرصت‌ها و تهدیدهای زیست محیطی.

۲- تحلیل نقاط قوت و ضعف درونی سازمان

۳- تعیین جهت سازمانی: ماموریت و اهداف.

۴- تدوین استراتژی.

۵- اجرای استراتژی.

۶- کنترل استراتژیک.

امیدوار هستم این6 مدل استراتژیک نظر شمارو جلب کرده باشد که در موردشان مفصل مطالعه کنید و در سازمان‌تان اجرا کنید . حالا که با مدل های مختلف آشنا شدید بهتراست با فرایند مدیریت استراتژیک نیز آشناشوید .

فرآیند مدیریت استراتژیک

احتمالا پذیرش عمومی این ایده وجود دارد که مدیریت استراتژیک مربوط به فرایندهای استراتژیکی است که پاسخ‌های مطلوب را به محیط در حال تغییر سازمان تولید می‌کنند. فرآیند مدیریت استراتژیک با یک چشم انداز بلندمدت مرتبط است. افق زمانی مورد نظر اغلب حداقل ۳ سال است و به طور معمول ممکن است ۵ یا ۱۰ سال آینده باشد. با این حال، در برخی صنایع بسیار پویا، فرآیند مدیریت استراتژیک می‌تواند مربوط به چارچوب‌های زمانی بسیار کوتاه‌تر باشد.

مدیریت استراتژیک، مدیریت تغییر است. این شامل سیستم ارزش‌های شرکت، فرهنگ شرکت، و تمام فرآیند مدیریتی تغییرمانند رهبری،  برنامه ریزی، کنترل و مدیریت منابع انسانی است. از این رو، مدیریت استراتژیک را می‌توانیم به عنوان مجموعه‌ای از مراحل در نظر بگیریم که در آن مدیریت ارشد باید حداقل پنج وظیفه را انجام دهد. چرچمن در رویکرد سیستم ها  پیشنهاد کرد:

-ارزش‌های اساسی کسب وکار و اهدافی که از آن‌ها ناشی می‌شوند را شناسایی کنید.

-ارزیابی محیط کسب وکار، نیروهای خارج از کسب وکار که ممکن است فرصت یا تهدید باشند.

-منابع و قابلیت‌های کسب وکار را ارزیابی کنید، چیزهایی که در کنترل کسب وکار هستند، مانند افراد، ماشین آلات، امکانات، قراردادها، تصویر و حسن نیت که می‌توانند برای رسیدن به اهداف و مقاصد اختصاص داده شوند.

توسعه ساختار مدیریت و تصمیم‌گیری:

یک سازمان بدون آگاهی از ارزش‌های خود نمی‌تواند ماموریت، اهداف و مقاصدش را توسعه دهد.  برنامه‌ریزی استراتژیک ارتباط کلیدی بین مدیریت استراتژیک و محیط بیرونی سازمان است. در اینجا نیاز به منابع، عاملی است که مدیریت استراتژیک را به منابع سازمان، از جمله منابع مالی، امکانات و تجهیزات، زمین، دسترسی به اطلاعات، حسن نیت، و پرسنل پیوند می‌دهد.کنترل استراتژیک مربوط به اجرای یک استراتژی است که ساختار سازمانی مدیریت استراتژیک را به واقعیت‌های سازمانی پیوند می‌دهد بنابراین مدیریت استراتژیک را می‌توانیم به عنوان یک چشم انداز کلی سیستم و نه صرفا به عنوان فرآیند انتخاب از میان برنامه‌های بلند مدت جایگزین در نظر گرفت. این امر نشان‌دهنده “توانایی استراتژیک” سازمان برای متعادل کردن تقاضاهای نیروهای خارجی و داخلی ، یکپارچه سازی عملکرد کلی سازمان به نحویی که منابع به بهترین شکل برای رسیدن به اهداف و مقاصد طراحی شوند.  مدیر امروزی با تغییر زیاد در نیروهای فنی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مواجه است. بنابراین، مفهوم مدیریت استراتژیک هنوز درگیر بودهو همچنان دست خوش تغییر خواهد شد.

اهمیت و ارزش مدیریت استراتژیک

تا اینجا کاملا متوجه شدیم که مدیریت استراتژیک چیست و چه مدل‌هایی دارد و فرآیند آن به چه صورت است. در این قسمت می‌خواهم از اهمیت و ارزش مدیریت استراتژیک در سازمان صحبت کنم . مطمعن هستم که بعد از خواندن این قسمت اگر این بخش را در سازمان ندارید فوری  آن را اضافه می‌کنید.  بسیاری از مطالعات تحقیقاتی منافع مالی و غیرمالی را نشان می‌دهند که می‌تواند از یک رویکرد مدیریت استراتژیک برای تصمیم‌گیری برگرفته شود.

مزایای مالی

“چرا یک سازمان باید درگیر مدیریت استراتژیک شود؟”این سوال را باید با نگاه به رابطه بین مدیریت استراتژیک و عملکرد پاسخ داده دهید.تحقیقات انجام شده نشان می‌دهند که مدیریت استراتژیک (برنامه ریزی استراتژیک) منجر به عملکرد برتر توسط سازمان‌ها می‌شود.هر یک از این مطالعات قادر به ارائه شواهد قابل تصوری از سودآوری  استراتژی تدوین شده بودند. فرآیند رسمی مدیریت استراتژیک در اندازه‌گیری‌های ثبت شده سود، فروش، و بازده دارایی ها تفاوت ایجاد می‌کند.

مزایای غیرمالی

صرف نظر از سودآوری مدیریت استراتژیک، می‌توان اثرات رفتاری متعددی را برای بهبود رفاه شرکت انتظار داشت. یو و دیگمن تاکید می‌کنند که مدیریت استراتژیک برای مقابله و مدیریت عدم قطعیت در تصمیم گیری مورد نیاز است. آن‌ها چندین مزیت مدیریت استراتژیک را ارائه می دهند:

-این روش راهی برای پیش‌بینی مشکلات و فرصت‌های آینده فراهم می‌کند.

-این سیستم اهداف و جهت‌گیری‌های روشنی را برای آینده سازمان در اختیار کارمندان قرار می‌دهد.

-این امر منجر به عملکرد موثرتر و بهتر در مقایسه با سازمان‌های مدیریت غیر استراتژیک می‌شود.

-این کار رضایت و انگیزه کارمندان را افزایش می‌دهد. این امر به تصمیم‌گیری سریع‌تر و بهتر منجر می‌شود و این امر منجر به صرفه جویی در هزینه‌ها می‌شود.

علاوه بر این، گرینلی تاکید می‌کند که مدیریت استراتژیک فرآیند و منافع شخصی زیر را ارائه می دهد:

* امکان شناسایی، اولویت بندی و بهره برداری از فرصت‌ها را فراهم می‌کند.

*یک دیدگاه عینی از مشکلات مدیریتی ارایه می‌دهد.

* نشان دهنده چارچوبی برای بهبود هماهنگی و کنترل فعالیت ها است.

*اثرات شرایط و تغییرات نامطلوب را به حداقل می‌رساند.

* به تصمیمات بزرگ اجازه می‌دهد تا از اهداف تثبیت شده بهتر حمایت کنند.

* امکان تخصیص موثرتر زمان و منابع به فرصت‌های شناسایی شده را فراهم می‌کند.

* باعث می‌شود منابع کم تر و زمان کمتری به اصلاح تصمیمات اشتباه یا تک کاره اختصاص داده شود.

* چارچوبی برای ارتباط داخلی میان پرسنل ایجاد می‌کند.

* به یکپارچه سازی رفتار افراد در یک تلاش کلی کمک می‌کند.

* قانون پایه‌ای برای شفاف سازی مسئولیت های فردی فراهم می‌کند.

* به تفکر رو به جلو تشویق می کند.

* یک رویکرد مشارکتی، یکپارچه و مشتاق برای مقابله با مشکلات و فرصت‌ها فراهم می‌کند.

* نگرش مطلوب نسبت به تغییر را تشویق می‌کند.

* به مدیریت یک کسب وکار نظم و ترتیب می‌دهد.

این مطالعات و دیگر مطالعات تحقیقاتی به این نتیجه رسیده‌اند که مدیریت استراتژیک یک کارکرد جدایی ناپذیر و مهم از زندگی سازمان است. با این حال، سازمان‌های موفق به دلایل بسیاری موفق هستند: منابع کافی، محصولات و خدمات خوب، و غیره. در حالی که فرآیند مدیریت استراتژیک تنها یک ابزار قدرتمند نیست. ارزش آن مربوط به قوه مجریه و توانایی استفاده از این ابزار در مدیریت موثر شرکت است.

در یک نگاه

در این قسمت سعی کردم تمام مطالب بالا به صورت خلاصه و مفید بیاورم که نکات اصلی را در یک نگاه متوجه شوید. مدیریت استراتژیک یک فرآیند مستمر است. در این فرآیند سه مرحله وجود دارد: تدوین استراتژی، پیاده سازی استراتژی، و ارزیابی و کنترل.

مدیریت استراتژی نیز به عنوان مجموعه‌ای از مراحل در نظر گرفته‌می‌شود. بنابراین، فرآیند مدیریت استراتژیک را می‌توانیم به بهترین شکل مورد مطالعه و استفاده قرار داد. مروری بر مدل‌های اصلی مدیریت استراتژیک نشان می‌دهد که همه آن‌ها شامل مراحل زیرهستند:

1-انجام تجزیه و تحلیل محیطی،

2-ایجاد جهت سازمانی،

3- تدوین استراتژی سازمانی،

4- اجرای استراتژی سازمانی،

5-ارزیابی و کنترل استراتژی.

فرآیند مدیریت استراتژیک عمدتا شامل مدیریت ارشد، هیات مدیره و کارکنان برنامه‌ریزی است. در شکل نهایی آن، یک تصمیم استراتژیک از جریان ورودی ها، تصمیمات و اقدامات شکل می‌گیرد. همه سازمان‌ها درگیر فرآیند مدیریت استراتژیک هستند. موفقیت یک سازمان به طور کلی به مدیریت استراتژیک و توانایی‌های سازمانی مدیران بستگی دارد.

بسیاری از مطالعات تحقیقاتی منافع مالی و غیر مالی را نشان می‌دهند که می‌تواند از یک رویکرد مدیریت استراتژیک برای تصمیم‌گیری برگرفته شود.علاوه بر این، مفهوم مدیریت استراتژیک هنوز درگیر است و همچنان دست خوش تغییر خواهد شد. بنابراین، درک و پیگیری و تکمیل فرآیند مدیریت استراتژیک می‌تواند برای تمرین مدیران برای دستیابی به اهداف سازمان مفید باشد.

کاربرد مدیریت استراتژیک

تا به اینجا یک بحث مفصل در این باره داشتیم که استراتژی چیست چه ویژگی‌ها و تفاوتی با استراتژیک دارد در مورد نوع آن‌ها مفصل صحبت کردیم و بعداز آن رفتیم سراغ این که استراتژیک چیست؟ چند نوع دارد؟ چه مزایایی دارد ؟ زندگی‌نامه استراتژی را به زبان ساده برایتان تعریف کردم حالا بعداز کلی صغرا کبرا چیدن در مورد استراتژی و مدیریت استراتژیک می‌خواهم در این قسمت در مورد کاربرد مدیریت استراتژیک صحبت بکنم آماده‌اید؟! بزن بریم که این موضوع هرچی جلوتر می‌رود جذاب‌تر می‌شود.

کاربرد مدیریت استراتژی و نحوه مدیریت KPI

یکی کاربردهای مدیریت استراتژیک استفاده ار ابزار KPI است که خیلی برای سازمان‌ها کاربرد دارد این ابزار با مشخحص کردند عملکرد سازمان نشان می‌دهت که کاربرد مدیریت استراتژیک چقدر برای سازمان ضروری است!

مدیریت استراتژی و KPI آیا بهم شبیه هستند؟!

اول از هم باید بدانیم KPI چیست و چه کارایی دارد سپس بررسی کنیم که با مدیریت استراتژی شباهتی دارد یا خیر؟!

Key Performance Indicator یا به مخفف KPI روشی برای سنجش میزان عالی بودن عملکرد افراد و یا میزان خوب بودن عملکرد سازمان و یا یک واحد سازمانی است. KPI به معنای شاخص کلیدی عملکرد درسازمان است.

شاخص KPI برای تمامی صنایع، سازمان‌ها و حتی کارهای شخصی می‌تواند استفاده شود. این شاخص باید در دوره‌های زمانی مشخص ارزیابی شود و با معیارهای عملکرد در زمان گذشته مورد مقایسه قرار بگیرد .

مدیریت شاخص‌های کلیدی عملکرد به شما اجازه می‌دهد ارزیابی کنید که کسب وکار شما تا چه حد خوب عمل می‌کند و عملکرد آن در کجا می‌تواند بهبود یابد. شما باید یک KPI را انتخاب ‌کنید زیرا به شما بازخورد عینی در مورد اثربخشی مدیریت استراتژی در یک حوزه خاص می‌دهد. برای ارزیابی عملکرد کلی، شما به KPI هایی از در هر یک از حوزه‌های فعالیت خود نیاز دارید. یک شرکت کوچک که به دنبال رشد کسب وکار خود است می‌تواند KPI های خود را برای بهبود عملکرد و رشد کسب وکار مدیریت کند.

استراتژی انتخاب یک KPI

برای انتخاب یک KPI باید متغیری را پیدا کنید که ارتباط نزدیکی با اهداف کسب وکار شما داشته باشد و بتوانید آن را با اطمینان اندازه گیری کنید. از طریق فعالیت‌هایی که به اندازه‌گیری نتایج این فعالیت‌ها می‌پردازند، می‌توانید به یک یا چند متغیر که کلیدهای موفقیت هستند، برسید. بهترین شاخص‌ها آن‌هایی هستند که با تاثیر فعالیت‌های مرتبط با هدف شما تغییر می‌کنند و به سرعت نسبت به هر تغییری واکنش نشان می‌دهند.

مدیریت استراتژی اهداف

هنگامی که شما یک KPI را ارزیابی می‌کنید، باید بتوانید ارزش آن را با یک هدف مقایسه کنید تا مشخص شود که آیا عملکرد کافی است یا خیر. اهداف می‌توانند داخلی باشند یا می‌توانند ناشی از بررسی‌های صنعتی برای مقایسه عملکرد شرکت شما با دیگران در صنعت شما باشند. اگر KPI شما یک معیار داخلی مانند هزینه‌های تولید را اندازه گیری می‌کند، می‌توانید از داده‌های تاریخی برای تعیین اهداف استفاده کنید، در حالی که برای متغیرهای صنعتی مانند تماس‌های گارانتی یا شکایات مشتریان، اهداف براساس ارقام مفید هستند. تولیدکننده‌ای که KPI آن نشان می‌دهد ادعای گارانتی بیشتری نسبت به میانگین صنعت دارد، می‌تواند منبع نقص محصولات خود را شناسایی و آن را اصلاح کند.

مدیریت استراتژی ارزیابی

برای ارزیابی قابل اعتماد باید یک KPI مشخصی باشد که نتیجه یک فعالیت خاص را  گزارش دهد. اندازه گیری KPI باید عینی باشد، به این معنی است که هر کسی که همان اندازه‌گیری را اعمال می‌کند، نتیجه یکسانی به دست بیاورد. اندازه گیری باید یک متغیر مرتبط به شما بدهد که برای کسب وکار شما مهم است. نتیجه اندازه‌گیری شده باید به سرعت در دسترس باشد، به شما فرصت بدهد تا واکنش نشان دهید و تغییرات مربوطه را انجام دهید.

مدیریت استراتژیKPI

زمانی که چندین KPI از حوزه‌های مختلف شرکت داشته باشید، می‌توانید تغییراتی ایجاد کنید و ببینید که KPI ها چگونه واکنش نشان می‌دهند. مدیریت استراتژی آن‌ها به این شکل است که به شما اجازه می‌دهد تا عملیات خود را به درستی انجام دهید. شما در حوزه‌هایی که KPI های شما پایین‌تر از معیارها هستند، عمل می‌کنید و آن‌ها را ارزیابی می‌کنید تا ببینید اقدامات شما چه تاثیری داشته است. به عنوان مثال، یک پیتزا فروشی می‌تواند تاثیر تغییرات در آماده سازی بر سرعت خدمات شما را ردیابی کند.

تفاوت بین اهداف استراتژیک و اهداف بلند مدت

کسب وکار کوچک شما برای حرکت در مسیری که می‌خواهید پیش برود، به اهدافی نیاز دارد. با این حال، باید تفاوت بین اهداف استراتژیک و اهداف بلند مدت را بدانید  و در نظر بگیرید که تعیین اهداف و دستیابی به آن‌ها دو موضوع متفاوت هستند. برای اینکه شرکت خود را به جایی که می‌خواهید ببرید، به دو سطح از اهداف نیاز دارید:

 1-استراتژیک 2- بلندمدت.

این دو روش برای رسیدن به اهداف با هم کار می‌کنند تا به شما در رسیدن به موفقیت برای کسب وکار کوچک‌تان کمک کنند.

مدیریت استراتژی “چه” :

وقتی هدف بلندمدت را در نظر می‌گیرید، در حال تنظیم اهداف بلندمدت هستید. مثال‌هایی از اهداف بلندمدت شامل مواردی مانند دو برابر کردن درآمد در عرض پنج سال، افزایش فروش تا ۲۰ درصد یا دستیابی به رتبه ۹۵ درصد مشتری است. اهداف بلندمدت دستاوردهای بزرگی هستند که می‌خواهید در طول یک دوره چند هفته‌ای یا چند ساله به آن‌ها برسید. تعیین یک هدف بلندمدت به شما نمی‌گوید که چگونه می‌خواهید به آن برسید.

مدیریت استراتژی” چگونه” :

زمانی که به این فکر می‌کنید که چگونه به اهداف بلندمدت خود دست پیدا خواهید کرد، اهداف استراتژیکی را تعیین می‌کنید. این‌ها گام‌های روزانه، هفتگی و ماهانه‌ای هستند که برای رسیدن به جایی که می‌خواهید بروید، نیاز خواهید داشت. به عنوان مثال، ممکن است یک هدف استراتژیک برای تماس با ۲۰ مشتری بالقوه در هفته یا تبلیغ دو ترفیع فروش در ماه تعیین کنید. یک هدف استراتژیک به شما می‌گوید که فورا چه کار کنید تا مسیر رسیدن به هدف بلندمدت خود را آغاز کنید.

مدیریت استراتژی تغییر پذیری

شما نباید اهداف بلندمدت خود را تغییر دهید مگر اینکه متوجه شوید آن‌ها غیر واقعی هستند یا اینکه برای شرکت شما اشتباه هستند. اهداف بلندمدت که پایدار و مناسب هستند باید در ذهن شما و در ذهن کارمندان شما به عنوان چیزی که تغییر نخواهد کرد و باید به آن‌ها دست یابید باقی بمانند. از سوی دیگر اهداف استراتژیک می‌توانند به طور مکرر با کشف اینکه چه چیزی جواب می‌دهد یا نمی‌دهد تغییر کنند. این یک نقطه قوت است، نه یک نقطه ضعف.

مدیریت استراتژی همسویی ارزش‌ها“:

شما باید اهداف خود را با ماموریت و ارزش‌های شرکت هماهنگ کنید. شما باید یک بیانیه ماموریت کتبی داشته باشید که دلایل شما را برای تمایل به خدمت به مشتریان‌تان مشخص کند. به عنوان مثال

* بیانیه ماموریت از آلبرتسون، فروشگاه زنجیره‌ای مواد غذایی آمده است: ما با تمرکز بی وقفه بر پنج ضرورت خود، به طور مداوم تلاش خواهیم کرد تا طرح‌های حیاتی مورد نیاز برای رسیدن به چشم انداز خود را اجرا کنیم. همه استراتژی‌های بلندمدت و اقدامات کوتاه مدت ما توسط مجموعه‌ای از ارزش‌های اصلی که توسط هر یک از همکاران به اشتراک گذاشته می‌شود، شکل خواهند گرفت.

*یکی از کفش‌های زاپوس را معرفی می‌کنیم: هدف اصلی ما این است که زاپوس را به عنوان رهبر خدمات آنلاین قرار دهیم. اگر بتوانیم مشتریان را متقاعد کنیم که برند زاپوس را با بهترین خدمات مرتبط کنند، می‌توانیم به سایر دسته‌های محصول فراتر از کفش‌ها گسترش دهیم. تمام اهداف استراتژیک و بلندمدت شما باید با ماموریت شما همسو باشد.

کاربرد مدیریت استراتژیک در شرکت‌ها :

یکی از دغدغه‌های رهبران سازمان‌ها انتخاب یک مدیر خوب و قوی در مدیریت است. اگر شما مدیریت استراتژیک داشته باشید به راحتی می‌توانید با استفاده از آن سازمان‌تان را گسترش دهید. کاربرد مدیریت استراتژیک در شرکت‌ها بسیار مهم است و کمک یزرکی برای شرکت انجام می‌دهد. شما ممکن است کارمندان را به دلیل مهارت‌های فنی یا دانش کسب وکار به مدیریت استراتژی ارتقا دهید، تنها برای این که متوجه شوید که آیا مدیران شما توانایی مدیریت دارد یا خیر . اگر متوجه شدید که برای بهبود تعاملات خود با کارمندان باید به مدیران خود مشاوره دهید، می‌توانید مجموعه‌ای از تکنیک‌های مفید را به کار بگیرید.  این را بدانید که اگر مدیران خود را رشد دهید، یعنی کارمندان و سازمان خود را رشد داده‌اید .

ایجاد تیم های رهبری

یکی از بهترین راه‌ها برای مشاوره دادن به یک مدیر این است که به سایر مدیران خود اجازه دهد به او مشاوره دهند. با ایجاد تیم‌های رهبری، می‌توانید مدیران خود را در یک اتاق کنار هم قرار دهید و راه‌های موثر برای حل مشکلاتی که در طول هفته یا ماه گذشته پیش آمده است را مورد بحث و بررسی قرار دهید. مدیر شما که در مهارت‌های مدیریتی عقب مانده است، از مدیران باتجربه‌تر یاد می‌گیرد و شما می‌توانید پیشنهادها خودتان را به آن اضافه کنید.

پرسیدن سوالات مهم

اگر بین مدیر و یک کارمند یا گروهی از کارمندان مشکلی به وجود آمد، از مدیر خود یک سری سوال بپرسید که برای کمک به او در حل آن مشکل کارساز باشد. به عنوان مثال، می‌توانید از مدیر بخواهید که هدف خود را در حل مشکل به شیوه‌ای که انجام داده توضیح دهد. این کار را با پرسیدن این سوال دنبال کنید که از یک کارمند انتظار چه نوع پاسخی را دارد و از او بخواهید که چرا این پاسخ را دریافت نکرده است. با این تکنیک به مدیر اجازه دهید تا راه حل‌های خود را پیدا کند.

استراتژی تشویق به نوشتن

از مدیر استراتژی خود بخواهید که در پایان هر هفته گزارش مختصری در مورد نحوه عملکرد خود بنویسد. او را تشویق کنید که روی نکات مثبت تمرکز کند اما یک یا دو حوزه را نیز در نظر بگیرد که دوست دارد در آن‌ها بهبود یابد. روشن کنید که از این بازتاب‌ها به عنوان بررسی عملکرد استفاده نخواهد شد و شما صرفا می‌خواهید یک تلاش آگاهانه برای بهبود را ببینید.

درخواست گزارش درباره نگرانی‌های کارمندان

یکی از مشکلاتی که ممکن است یک مدیراستراتژی داشته باشد، گوش نکردن به حرف‌های کارمندان است. به جای اینکه با مدیراستراتژی در این مورد برخورد کنید، از او بخواهید گزارشی در مورد مشکلات کارمندان تهیه کند. این کار مدیر شما را تشویق می‌کند که به حرف‌های کارمندان گوش دهد و به آن‌ها توجه کند. در این صورت می‌توانید به مدیرتان در مورد راه‌های کمک به کارمندان برای حل این مشکلات مشاوره دهید.

درخواست از مدیر برای فهرست کردن دستاوردهای کارکنان

یک مدیراستراتژی ممکن است نتواند دستاوردهای کارمندان را تشخیص دهد. شما می‌توانید این رفتار را با درخواست از مدیراستراتژی برای ارائه فهرستی از رفتارها و نتایج مثبت برای کارمندان تغییر دهید. مدیر شما خوب به نظر می‌رسد زیرا دستاوردها نتایج مدیریت موثر را نشان می‌دهند. اگر این فهرست را به طور منظم درخواست کنید، مدیر شما عادت خواهد کرد که دستاوردهای کارمندان را شناسایی کند. سپس می‌توانید به مدیر خود در مورد راه‌های ابراز قدردانی از کارمندان با عملکرد بالا مشاوره دهید.

کاربرد مدیریت استراتژیک در کسب و کار ها

کاربرد مدیریت استراتژیک در کسب و کار ها بسیار زیادی است که باعث می‌شود به کمک آن کسب و کار خودتان را رونق دهید و مثل تصوراتت در صدر کسب و کارتان باشید. همیشه برای این که در کسب و کارتان پیشرفت کنید سوالاتی ذهن‌تان را درگیر می‌کند مانند :

چگونه مشکلات را در مدیریت کسب وکار تشخیص دهیم؟!

آیا ممکن است مشکلات در مدیریت کسب وکار  را ریشه یابی کرد؟!

اگر مشکلات را یافتم چگونه اصلاح کنم ؟!

 میدانیم هم کارمندان و هم مدیران علاقه زیادی به شناسایی اشتباهات مدیریت کسب وکار در یک شرکت یا اداره دارند. این اشتباهات می‌تواند همه چیز را در بر بگیرد؛ از کم ارزش کردن کارمندان گرفته تا شکست در ارتباط بین مدیریت و کارکنان، که منجر به اهداف نامشخص و بازده نامشخص می‌شود. هر سازمانی در نحوه مدیریت کسب وکار خود مشکل دارد. اما هر سازمانی برای تشخیص و اصلاح این مشکلات تلاش نمی‌کند.

1-اهداف سازمان یا دپارتمان خود را ارزیابی کنید؛یکی از مشکلات اولیه مدیریت کسب وکار که در سازمان‌ها رخ می‌دهد، نبود اهداف مشخص است. اهداف خود را به عنوان یک مدیراستراتژی بررسی کنید یا اهدافی که مدیرتان تعیین کرده‌است را ببینید که آیا آن‌ها به یک جدول زمانی مشخص پایبند هستند و به دنبال دستیابی به اهداف قابل سنجش هستند یا خیر. اگر اهداف مبهم هستند، مانند “پایه مشتریان دپارتمان را افزایش دهید”، پس باید تغییراتی ایجاد شود.

2- نظرسنجی از کارمندان؛ برای شناسایی نقاط ضعف در ساختار ارتباطات مدیریتی که کارمندان به طور مداوم در تاریکی هستند، درک نمی‌کنند که مدیران‌شان از آن‌ها چه انتظاری دارند یا احساس می‌کنند که رئیس‌شان اطلاعات مهم را به اشتراک نمی‌گذارد،  در این‌جا یک مشکل ارتباطی مدیریتی وجود دارد.

3- بررسی کنید که چگونه کار در اداره محول می شود؛ اگر مدیران نتوانند حتی وظایف ساده را محول کنند، مشکلی در مدیریت کسب وکار سازمان  به وجود می‌آید. عدم محول‌کردن می‌تواند در میان کارمندانی که معتقدند مهارت‌های کافی برای انجام وظایف را دارند، بد اخلاقی ایجاد کند. هنگامی که کارمندان به شما می‌گویند که کم استفاده هستند، به وظایف مهم اعتماد ندارند یا به آن‌ها فرصت داده نمی‌شود تا مهارت‌های خود را توسعه دهند، احتمالا در مدیریت استراتژی وظایف در میان کارمندان به درستی محول نشده‌است.

4- بازخورد را از کارمندان در مورد عملکرد مدیران خود دریافت کنید؛ حتی اگر مدیران به طور مداوم در حال افزایش سود باشند، ممکن است در توسعه استعدادهای انسانی در بخش خود شکست بخورند.

5– با کارمندان در مورد میزان قدردانی از آن‌ها در محل کار صحبت کنید؛ این می‌تواند یک مشکل مدیریتی جدی دیگر را نشان دهد: عدم موفقیت مدیران در اعتبار دادن به کارمندان. این مشکل مدیریتی نیاز به پاداش‌های کلان پرداخت شده به کارمندان یا نرخ کمیسیون بالاتر ندارد، بلکه به این معنی است که مدیران باید توجه بیشتری به تعاملات روزانه خود با کارمندان داشته باشند و معیارهای کوچک تشویقی را به کسانی که شایسته آن هستند، ارائه دهند تا روحیه اداری و خودارزیابی کارمندان افزایش یابد.

 6- در جلسات روتین اداری شرکت کنید.؛ جلسات قرار است گردهمایی‌های مهمی باشند که در آن‌ها اهداف و برنامه‌ها بیان می‌شوند. اغلب اوقات، این جلسات می‌توانند اتلاف وقت باشند که در آن چند کارمند یا مدیر بر مکالمه مسلط می‌شوند. ببینید چه کسی بیشتر صحبت می‌کند، سهم آن‌ها چیست و مدیر چگونه نظرات و تعاملات کارمندان را کنترل می‌کند. جلسات و برنامه‌ریزی می‌توانند به راحتی تحت سلطه یک مدیر شجاع قرار گیرند.

تفاوت مدیریت استراتژیک و برنامه ریزی  استراتژیک

برنامه‌ریزی استراتژیک در حال توسعه و تعریف یک استراتژی،  تصویری بزرگ برای چگونگی موفقیت کسب وکار شما است. تفاوت مدیریت استراتژیک و برنامه ریزی  استراتژیک در  عوامل داخلی و هم عوامل خارجی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد و هم این‌که همه عوامل با هم کار خواهند کرد. این عوامل ممکن است شامل پایگاه مشتری و رقابت شما، فرهنگ کسب وکار شما، و نقاط قوت و ضعف کارکنان شما باشد. برنامه ریزی استراتژیک معمولا با سه سوال شروع می شود:

حالا کار من کجاست؟

کجا می خواهم این طور باشد؟

چطور می توانم به آنجا برسم؟

مدیریت استراتژیک یعنی مدیریت کسب وکار شما برای اجرای برنامه‌ای که در پاسخ به آن تعریف کردید.

مدیریت در برابر رهبری در فرهنگ سازمانی سالم

کاهش تنش بین مدیریت و رهبری گاهی اوقات دشوار است، اما در یک سازمان سالم، نقش‌ها و وظایف رهبران به خوبی با نقش‌ها و وظایف مدیران هماهنگ می‌شود. هم رهبران و هم مدیران دارای وظایفی هستند که گاهی با هم هم‌‍پوشانی دارند، اما از طریق ارتباط محکم و یک بینش استراتژیک به خوبی پذیرفته شده‌اند، این دو نقش به طور یکپارچه در یک سازمان با عملکرد بالا کار می‌کنند.

رهبری

رهبری در کسب وکار به معنای تنظیم یک چشم انداز استراتژیک و الهام بخشیدن به دیگران برای رسیدن به آن است. رهبران موثر به فعالیت حول یک هدف مشترک انگیزه می‌دهند. رهبران خوب، انگیزه را با مقدارسالمی از صداقت فراهم می‌کنند. به عنوان مثال، کنت لی یک رهبر موثر بود، اما بدون اینکه خواستار سطح بالایی از اخلاق در میان کارکنان ارشد خود باشد، او رهبر خوبی نبود در حالی که تعداد بی شماری از کارمندان و سهامداران سابق‌اش ممکن است شهادت دهند.

مدیریت استراتژی

مدیریت هنر اجرا است. یک رهبر چشم انداز را تعیین می‌کند و یک مدیر آن را اجرا کرده و اطمینان حاصل می‌کند که مقررات و سیاست‌ها رعایت می‌شوندو حتی کارمندان مطابق انتظار عمل می‌کنند. یک مدیر خوب کارمندان را با انگیزه نگه می‌دارد ونتایج را به موقع تحویل می‌دهد، بودجه را در سیاهی نگه می‌دارد و اطمینان حاصل می‌کند که عملیات روزانه با رویکرد کلی شرکت در اداره مطابقت دارد.

نشانه های سلامتی خوب

در یک سازمان سالم، مدیران جهت استراتژیک مشترک تیم رهبری را می‌پذیرند و راه‌هایی برای اجرای آن پیدا می‌کنند. رهبران به طور واضح و صادقانه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و نقاط عطف مشخصی را ایجاد می‌کنند. مدیران جهت‌گیری رهبران را می‌پذیرند و به آن می‌افزایند. به این ترتیب، عضلات و حلقه‌های اثربخشی عملیاتی را به استخوان‌های چشم انداز استراتژیک اضافه می‌کنند. در عوض، مدیران موفقیت‌ها و شکست‌ها را صادقانه به تیم رهبری منتقل می‌کنند تا به هماهنگی چشم انداز کمک کنند.

نشانه‌های سلامت ضعیف

در یک سازمان با عملکرد ضعیف، رابطه بین رهبران و مدیران از بین می‌رود. رهبری ممکن است نتواند یک چشم انداز روشن را بیان کند، یا اولویت‌های جدید را به مدیران منتقل کند. مدیران به نوبه خود ممکن است به رهبران بگویند که می‌خواهند چه چیزی بشنوند بدون اینکه واقعا برای رسیدن به چشم انداز تلاش کنند. تیم مدیریت ممکن است به سادگی ناتوان باشد. بدون یک رابطه محکم و هم زیستی بین رهبران و مدیران، یک کسب وکار نمی‌تواند یک فرهنگ سازمانی سالم را حفظ کند.

قرار دادن آن در کنار هم

رهبران و مدیران وظایف هم‌پوشانی دارند. برخی از مدیران به خودی خود رهبر خوانده می‌شوند، چشم انداز تاکتیکی برای برخی از پروژه‌ها یا عملکردها تعیین می‌کنند و بسیاری از رهبران سطح اجرایی باید کارمندان را مدیریت کرده و بودجه‌ها را هماهنگ کنند و گزارش وضعیت بنویسند. اگرچه رهبران و مدیران وظایف مختلفی را انجام می‌دهند، اما وظایف آن‌ها از یکدیگر عبور می‌کند و اغلب سازمان‌ها نمی‌توانند رهبرانی داشته باشند که نمی‌توانند مدیریت کنند و مدیرانی که نمی‌توانند رهبری داشته باشند. رهبران معمولا در سمت‌های بالای مدیریتی قرار می‌گیرند. در شرکت‌های بزرگ‌تر، آن‌ها اغلب در عنوان شغلی خود، به عنوان مثال، مدیر ارشد فن آوری، مدیر ارشد اطلاعات، مدیر ارشد اخلاق، اغلب کلمه “مدیریت” یا “نظارت” را در عنوان خود دارند. مدیران پله‌های بالای اکثر نردبان‌های مدیریتی شرکت دارای حتی ترکیبی از مسئولیت‌های مدیریتی و رهبری هستند.

امیدوارم تا به اینجا مطالب براتون مفید واقع شده باشد و کلی از سوالات ذهنی شما را رفع کرده باشیم در ادامه به مطالب جالب دیگری میپردازیم که قطعا کلی از سوالات شما را پاسخ می‌دهد و کمک می‌کند تا کسب وکارتان را با کمک مدیریت استراتژیک درست رهبری کنید .در ادامه به بحث کارایی و اثربخشی مدیریت استراتژیک می‌پردازیم که می‌توان گفت نتیجه تلاش‌ها در مدیریت استراتژیک  است  که در آخر به کارایی و اثر بخشی ختم می‌‍شود. با گروه مهندسین رسا همراه باشید تا در ادامه به طور مفصل به کارایی و اثر بخشی بپردازیم .

کارایی مدیریت استراتژیک و اثربخشی 

مدیریت استراتژیک اهداف و مقاصدی را برای پی‌گیری ماموریت یک شرکت مشخص می‌کند. کسب وکار کوچک شما، از روز اول، شما را به عنوان مدیر استراتژیک داشته است. اگر از آن زمان به بعد مدیرانی اضافه کرده‌اید، به احتمال زیاد آن‌ها در پیدا کردن استراتژی‌هایی برای کمک به موفقیت کسب وکار شما دخیل هستند. یکی از این مدیریت استراتژی‌ها ممکن است شامل افزایش کارایی در مدیریت عملیات باشد. شما به عنوان مالک باید تعادل بین اقدامات مدیریتی کارآمد و اقداماتی که برای کسب وکار کوچک شما موثر هستند را بسنجید.

کارایی مدیریت استراتژی

به گفته مرجع کسب وکار، تصمیم گیری‌های مدیریت استراتژیک که بهره‌وری را ارتقا می‌دهند با هدف کاهش استفاده از منابع از طریق به حداکثر رساندن بازده انجام می‌شوند. به عنوان مثال، هر اقدامی که برای کاهش اتلاف موجودی انجام شود، یک تصمیم مدیریت استراتژی با هدف بهره‌وری بیشتر خواهد بود. تلاش‌ها برای افزایش بهره‌وری در این دسته قرار می‌گیرند. یکی دیگر از تصمیمات مدیریت استراتژی که کارایی محور خواهد بود این است که مدیران به جای استخدام دستیاران اجرایی برای هر مدیر، یک دستیار اجرایی داشته باشند.

اثربخشی مدیریت استراتژی

اثربخشی مدیریت استراتژی را می‌توانیم با نتایج اندازه‌گیری کنیم. اهدافی مانند افزایش سهم بازار، بهبود رتبه رضایت مشتری و دستیابی به سطوح درآمد مطلوب تحت عنوان اثربخشی مدیریتی قرار می‌گیرند. به این ترتیب ارزیابی می‌کنیم که آیا تصمیمات مدیریتی، واقعا عملکرد کسب وکار ما را بهبود می‌بخشند یا خیر. برای هر تصمیمی که مدیران استراتژیک می‌گیرند، باید تاریخی را در آینده تعیین کنید که تاثیر آن تصمیمات را بسنجید. با این حال بهتر است به مدیران خود بگویید که داده‌ها را برای نشان دادن اثربخشی تصمیمات خود به شما بیاورند.

انتخاب این‌که کدام بهترین است!

شما باید به تمام تصمیمات مدیریت استراتژیک خود نگاه کنید و تعیین کنید که آیا هدف آن‌ها اثربخشی است یا کارایی. دلیل این‌که شما باید این کار را انجام دهید این است که بیشتر معیارهای مدیریت به سمت بهره‌وری منحرف شده‌اند. به همین دلیل، فراموش می‌کنید تلاش‌های مدیریتی را که برای نشان دادن اثربخشی طراحی شده‌اند، درنظربگیرید. تک تلو(Tech Tello) نشان می‌دهد که اثربخشی معمولا بسیار مهم‌تر از کارایی است. ابتدا باید مطمئن شوید که همه کارهای درست را انجام می‌دهید و سپس می‌توانید بفهمید که چگونه به طور موثر به اهداف خود برسید. در عمل، شما به هر دو نوع تصمیم گیری مدیریت استراتژیک نیاز دارید. برای تعادل بین این دو تلاش کنید. به  این معنی نیست که شما به تعادل ۵۰ / ۵۰ نیاز دارید، اما باید مطمئن شوید که نسبت ۹۰ / ۱۰ ندارید.

اهداف در مقابل هدف اصلی

اهداف، دستاوردهای بلندمدتی هستند که برای آن‌ها برنامه‌ریزی کرده‌اید. تصمیمات مدیریت استراتژیک با هدف موثر بودن معمولا هدف محور هستند. به عبارت دیگر، آن‌ها ملاحظاتی برای طولانی مدت هستند. معیارهای اندازه‌گیری کارایی در مدیریت معمولا در مورد رسیدن به اهداف یا پیشرفت‌های کوتاه مدت است. باید مطمئن شوید که اهداف شما با هدفتان همسو هستند. راه دیگر این است که مدیران استراتژیک باید اطمینان حاصل کنند که کارایی را به نام اثربخشی دنبال می‌کنند. در غیر این صورت کسب وکار کوچک شما ممکن است در جهت‌های متضادی حرکت کند.

فرآیند تصمیم گیری در سازمان

تصمیم‌گیری یکی از مهم‌ترین جنبه‌های مدیریت کسب وکار کوچک شماست، اما فرآیند رسیدن به یک تصمیم باید دقیق باشد تا بهترین نتایج را به همراه داشته باشد. همچنین مهم است به یاد داشته باشید که حتی اگر شما و تیم اجرایی‌تان تصمیم‌های اصلی را می‌گیرید، تعدادی تصمیم کوچک‌تر وجود دارد که مدیران و کارکنان شما، گاهی اوقات بدون ورودی شما خواهند گرفت. برای اطمینان از یکنواخت بودن تصمیم‌گیری در سراسر سازمان خود، باید فرایندی را پیاده‌سازی کنید که همه بتوانند آن را دنبال کنند.

تصمیمی که باید بگیرید را درک کنید

این ممکن است بدیهی به نظر برسد، اما اولین قدم در تصمیم‌گیری، درک این موضوع است که یک تصمیم ضروری است. به عبارت دیگر، شما باید نوع تصمیمی که باید گرفته شود و چگونگی تغییر روندکاری یا بهبود یک محصول یا خدمات برای مشتریان خود را شناسایی و تعریف کنید.

جمع آوری تمام اطلاعات

در مدیریت استراتژی تصمیم گیری مناسب نیازمند ارزیابی تمام اطلاعات و داده‌هایی است که می‌توانید جمع آوری کنید. به عنوان مثال، اگر شما صاحب یک شرکت مشاوره بازاریابی هستید و کمپین تبلیغاتی پرداخت به ازای هر کلیک را در نظر دارید، باید اطلاعاتی داشته باشید، مانند این‌که مشتریان در هنگام جستجوی نتایج مربوط به مشاوره، از چه کلمات کلیدی بیش‌ترین استفاده را می‌کنند. در برخی موارد، اطلاعات مورد نیاز شما داخلی (در داخل سازمان)است و در موارد دیگر، این اطلاعات را از منابع خارجی به دست خواهید آورد..

همه گزینه های جایگزین را شناسایی کنیدپس از تجزیه و تحلیل اطلاعات، باید چندین گزینه مختلف در رابطه با تصمیمی که باید بگیرید، ایجاد کنید. با استفاده از همان مثال قبلی، می‌توانید در مورد گزینه‌های جایگزین مانند نمایش تبلیغات، هزینه به ازای هر هزار تبلیغ یا بازاریابی مجدد تصمیم بگیرید.

 

ارزیابی مزایا و معایب

تجزیه و تحلیل هر گزینه برای نقاط مثبت و منفی آن می‌تواند به شما کمک کند که کدام تصمیم درمدیریت استراتژی احتمالا اشتباه است. هدف شما در این مرحله شناسایی گزینه‌هایی است که به شما بهترین شانس موفقیت و کم‌ترین شانس شکست را می‌دهند. در برخی موارد، تفاوت زیادی بین دو گزینه وجود ندارد، به این معنی که شما باید با رهبران اجرایی خود مشورت کنید تا تعیین کنند کدام گزینه را بیشتر دوست دارند، و سپس آن‌ها را به ترتیب نزولی رتبه بندی کنید.

انتخاب بهترین جایگزین

پس از رتبه‌بندی گزینه‌ها، باید گزینه‌ای را انتخاب کنید که فکر می‌کنید بیش‌ترین شانس را برای رسیدن به هدفتان دارد. در برخی موارد، می‌توانید چندین گزینه را با هم ترکیب کنید، اما در اکثر موارد، جهت مشخصی وجود خواهد داشت که می‌خواهید بگیرید.

تصمیم بگیرید

در مدیریت استراتژی یک تصمیم تنها یک انتخاب است تا زمانی که آن را عملی کنید.  به این معناست که شما باید منابع موجود برای کمک به موفقیت این تصمیم را درک کنید. ممکن است لازم باشد چندین جلسه با مدیران و رهبران تیم خود داشته باشید تا تصمیم خود را برای آن‌ها توضیح دهید و این‍که چگونه بر وظایف روزانه آن‌ها تاثیر می‌گذارد یا چگونه بر مشتریان شما تاثیر می‌گذارد.

تاثیر تصمیم خود را ارزیابی کنید

برای شما مهم است که تصمیم خود را پس از گذشت زمان کافی ارزیابی کنید تا بتوانید اثربخشی انتخابی که انجام داده‌اید را تحلیل کنید. بزرگ‌ترین سوالی که باید بپرسید این است: آیا تصمیم شما مشکل، نیاز یا موضوعی که قرار بود به آن رسیدگی شود را حل کرد؟ اگر بتوانید به این سوال “بله” پاسخ دهید، کار شما انجام می‌شود. اگر پاسخ “نه” باشد، ممکن است لازم باشد که تشخیص دهید چه چیزی اشتباه بوده و فرآیند تصمیم‌گیری را تکرار کنید.

چگونه اثربخشی و کارایی با بهره‌وری ارتباط دارد

زمانی که با کمک مدیریت استراتژی یک کسب وکار کوچک را راه اندازی می‌کنید، باید هدف خود را مشخص کنید. یکی از راه‌های انجام این کار این است که توضیح دهید چرا در خدمت رسانی به مشتریان خود خوب خواهید بود. زمانی که این هدف را به طور جدی در ذهن داشته باشید، می‌توانید تلاش‌های بهره‌وری خود را در جهت خدمت به مشتری و در نتیجه افزایش فروش خود هدف قرار دهید. شما باید ببینید که چقدر در خدمت به مشتری خود موثر هستید و باید ببینید که چقدر در خدمت به مشتری خود کارآمد هستید، زیرا اثربخشی و کارایی باعث افزایش بهره‌وری می‌شود.

اثربخشی

اثربخشی باید در اولویت همه ملاحظات شما در مورد بهره‌وری قرار گیرد. اثربخشی یعنی انجام کارهای درست. باید اطمینان حاصل کنید که تمام اهداف شما در خدمت اهدف شما هستند که به نوبه خود در خدمت هدف شما هستند. اهداف، دستاوردهای کوتاه مدت هستند، اهداف، دستاوردهای بلندمدت هستند و هدف شما خدمت به مشتریان به شیوه‌هایی است که نیازها و خواسته‌های آن ها را برآورده می‌کند. با این نگاه شروع کنید که آیا کارهای درست را انجام می‌دهید و آیا از کارمندان می‌خواهید کارهای درست را انجام دهند یا خیر. به عنوان مثال، اگر تولیدکننده هستید، از خودتان بپرسید که آیا تمام وظایف کارمندان به تولید کمک می‌کند یا برخی وظایف مانند شستن خودروهای شرکت یا سفارش ناهار برای کارکنان، بی‌ربط هستند. مطمئن شوید کارمندان‌تان در فعالیت‌هایی شرکت می‌کنند که در حرکت شما به سمت اهدافتان موثر هستند.

کارایی

وقتی کارمندانی دارید که کارهای درست انجام می‌دهند، می‌توانید مطمئن شوید که کارها را درست انجام می‌دهند. تمام وظایف کارمندان را بررسی کنید و مشخص کنید که آیا راه بهتری برای انجام آن‌ها وجود دارد یا خیر. به عنوان مثال، شاید تعمیرکاران سفارش شما بیشتر وقت خود را صرف گشتن در انبار برای پیدا کردن محصولات کنند. به عنوان مثالی دیگر، پرسنل پشت دفتر شما ممکن است به فروشندگان جلو دفتر دیکته کنند که چه تعداد سفارش می‌توانند دریافت کنند. راه‌های کارآمدتری برای انجام کار از طریق کامپیوتری کردن، کانال‌های ارتباطی ساده و مرتب کردن محیط فیزیکی پیدا کنید.

بهره‌وری

بهره‌وری یعنی انجام کارهای درست به شیوه درست. زمانی که از موثر و کارآمد بودن کارمندان اطمینان حاصل کنید، شاهد افزایش بهره‌وری خواهید بود. شما باید این بهره‌وری را به صورت روزانه، هفتگی و ماهانه اندازه‌گیری کنید. شما می‌توانید از معیارهایی مانند تعداد واحدهای تولید شده، فروش یا نظرسنجی رضایت مشتری استفاده کنید. با اثربخشی و بهره‌وری، می توانید معیارهای پایه‌ای بهره‌وری شرکت خود را تعیین کنید.

افزایش بهره وری

با رعایت اصول اولیه، می‌توانید مشوق‌های بهره‌وری را افزایش دهید. این مشوق‌ها می‌توانند به شکل افزایش کمیسیون فروش بالاتر از سطح فعلی شما، پاداش برای رسیدن به سهمیه تولید بالاتر و افزایش حقوق برای افزایش بهره‌وری پایدار باشند. با ایجاد مشوق‌ها، کارمندان راه‌های خود را برای موثرتر و کارآمدتر شدن و در نتیجه افزایش بهره‌وری پیدا خواهند کرد .

کارایی فرآیند تصمیم گیری مدیریت استراتژیک

شما باید به طور مداوم ارزیابی کنید که تیم مدیریت استراتژی شما چگونه برای کسب وکار کوچک شما تصمیم‌گیری می‌کند و مشخص کنید که آیا این تصمیمات نتایجی به همراه دارند که به شرکت شما کمک کنند یا خیر. شما می‌توانید با تشویق مدیران استراتژی به استفاده از ابزارهایی که به نحوه برخورد آن‌ها با مشکلات سرعت می‌بخشد، اختلافات را حل کنید و به دنبال راه‌های جدید باشید، و فرآیند تصمیم گیری را کارآمدتر کنید.

احساسات

شاید وسوسه انگیز باشد که سعی کنید احساسات را از فرآیند تصمیم‌گیری خارج کنید و منحصرا به حقایق تکیه کنید، اما احساسات می‌توانند این فرآیند را کارآمدتر کنند. احساس شدید موفقیت می‌تواند تضادها و احساسات استعفا را خنثی کند. اجازه ندهید مدیران شما با تشویق و پاداش دادن به موفقیت در احساسات منفی غرق شوند. فضایی که یک تلاش با انرژی بالا برای موفقیت را نشان می‌دهد می‌تواند راه را برای تصمیمات سریع تر و موثرتر هموار کند.

شهود

زمانی که مدیرانی را استخدام کردید که به آن‌ها اعتماد دارید، به غرایز آن‌ها تکیه کنید. بر منطق محض در تصمیم‌گیری اصرار نکنید زیرا منطق اغلب می‌تواند از بسیاری از جنبه‌های یک استدلال پشتیبانی کند. به مدیران خود اجازه دهید تا غرایز درونی خود را دنبال کنند و ببینند چه اتفاقی می‌افتد. نتایج چنین تصمیماتی را ارزیابی کنید و تصمیم بگیرید که کدام مدیران انگشتان خود را روی نبض شرکت شما دارند. چنین مدیرانی استراتژی می‌توانند تصمیمات سریعی بگیرند که عملکرد شرکت را بهبود بخشند.

تحلیل

اعتماد خود به احساسات و غرایز را با اصرار بر تجزیه و تحلیل واضح جایگزین‌ها متعادل کنید. از مدیران استراتژی بخواهید به طور مفصل توضیح دهند که چه منابعی برای رسیدن به یک هدف، عملکرد مورد نیاز است. مدیران همچنین باید به شما نشان دهند که چه جایگزین‌هایی با کم‌ترین هزینه به حداکثر سود می‌رسند. آن‌ها همچنین باید بتوانند ریسک‌های درگیر در یک دوره عمل را مشخص کنند. مدیرانی که احساسات و غرایز خود را با تجزیه و تحلیل تعدیل می‌کنند می‌توانند تصمیمات کارآمدتری بگیرند.

اهداف و هدف مدیریت استراتژی به عنوان بنیانگذار یک کسب وکار کوچک، مهم است که اهداف ثابتی برای خود و تیم مدیریتی خود تعیین کنید تا اطمینان حاصل کنید که این کسب وکار به آرامی پیش می‌رود و اعضای آن با هم رشد می‌کنند. شما می‌خواهید این اهداف را به شیوهای موثر تنظیم کنید. برای اطمینان از اینکه اهداف تیم مدیریتی شما تا حد ممکن عملی هستند، این سه مرحله را دنبال کنید:

1-در تنظیم اهداف دقیق باشید:

عادت‌های مدیران خود را ردیابی کنید تا حوزه‌هایی را که در آن‌ها نیاز مداوم به بهبود نشان می‌دهند، مشخص کنید و حوزه‌هایی را که آمادگی خود را برای رشد نشان می‌دهند، شناسایی کنید. اهداف مدیریتی مشخصی برای این حوزه‌ها تعیین کنید. با اهداف مشخص، پیشرفت تیم مدیریتی خود را اندازه گیری می‌کنید.

2-اهداف واقع گرایانه ایجاد کنید:

اگر اهداف دست نیافتنی را فهرست کنید، احتمال این وجود دارد که نه تنها تیم شما در رسیدن به آن‌ها شکست بخورد، بلکه شکست تلاش‌های آن‌ها را در حوزه‌های دیگر کاری دلسرد کند. در عوض، اهداف واقع بینانه ایجاد کنید ؛ اهدافی که نیاز به تلاش بیشتر دارند اما به خوبی در دسترس مدیران استراتژی شما هستند.

3-تنظیم خطوط مرده و نقاط پایان

زمانی که اهدافی را برای تیم مدیریتی خود تعیین می‌کنید، برای آن‌ها محدودیت زمانی ایجاد کنید. موثرترین اهداف دارای نقاط شروع و نقاط پایانی مشخصی هستند که به تیم مدیریتی شما انگیزه می‌دهند و مدیران شما را به وظایف در دست انجام متعهد می‌کنند.

چگونه نقاط قوت رهبری و مدیریت استراتژی را ارزیابی کنیم؟ !

یک رهبر قوی و مدیراستراتژی موثر می‌توانند به معنای تفاوت بین موفقیت و شکست برای کسب وکار کوچک شما باشند. رهبران اهداف بلندمدت را تعیین می‌کنند و مدیران می‌بینند که کارمندان به سمت آن اهداف حرکت می‌کنند. این بدان معناست که شما باید معیارهایی را برای ارزیابی اثربخشی رهبری و کارکنان مدیریت خود تدوین کنید تا بتوانید مطمئن باشید که به سمت موفقیت حرکت می‌کنید نه شکست.

مهارت‌ها

یک رویکرد برای ارزیابی نقاط قوت رهبری و مدیریت، بررسی مهارت‌ها است. به دنبال توانایی یک مدیر برای برنامه ریزی، متقاعد کردن و حل مشکلات باشید. مهارت‌های برنامه‌ریزی شامل تعیین هدف و ایجاد اهدافی است که به هدف منجر می‌شوند. ترغیب شامل مهارت‌های تیم سازی و توانایی ایجاد انگیزه برای زیردستان و متقاعد کردن مافوق‌ها است. حل مساله مربوط به مهارت یک رهبر یا مدیراستراتژی در یافتن پاسخ به موقعیت‌های پیچیده و ایجاد روش‌های حل تعارض است.

 ویژگی‌ها

رهبران و مدیران را براساس ویژگی‌ها و رویکردهای شخصیتی آن‌ها در برخورد با افراد و مشکلات ارزیابی کنید. هوش هیجانی آن‌ها را ارزیابی کنید. شفافیت ارتباطات، توانایی ایجاد اتحاد و تحمل ابهام و استرس؛ اگرچه این ویژگی‌ها ممکن است شما را ملزم به تصمیم‌گیری ذهنی کند، اما یک چک لیست می‌تواند شما را از سیگنال‌هایی که رهبران و مدیران به شما می‌دهند که نشان می‌دهد آن‌ها این ویژگی‌ها را دارند، آگاه نگه دارد.

سبک

به دنبال سبک‌های مدیریت استراتژی باشید که در شرکت شما به بهترین شکل کار می‌کنند. به عنوان مثال، اگر یک فضای آرام ایجاد کنید، یک سبک اقتدارگرا ممکن است در کسب وکار شما کارساز نباشد. به سبک‌های مدیریتی یا رهبری که می‌خواهید تشویق کنید فکر کنید. این سبک‌ها می‌توانند شامل کاریزماتیک، دموکراتیک، سبک‌های رابطه‌ای و تحول آفرین باشند. شما می‌توانید به دنبال ترکیبی از رهبران و مدیرانی باشید که از ترکیب سبک‌های مدیریتی متفاوت استفاده می‌کنند.

نتایج

با استفاده از نتایج به عنوان راهنما، می‌توانید سبک، ویژگی‌ها و مهارت‌های خود را نادیده بگیرید و صرفا به دنبال افرادی بگردید که کار را انجام می‌دهند. اگر این مسیر را انتخاب کنید، باید مطمئن شوید که رویکرد مدیریت استراتژی شما هیچ یک از ارزش‌های شرکت شما را نقض نمی‌کند. به عنوان مثال، اگر فضای انصاف را ترویج می‌کنید و متوجه می‌شوید که کسی با قلدری مدیریت می‌کند، باید نتیجه را مشخص کنید.

شرکت مهندسین مشاور رسا در ادامه مثال‌هایی برای مدیریت استراتژیک برای‌تان آورده‌است که پنج شرکت مطرح در دنیا را زیر زربین قرار داده‌است و با بررسی استراتژی‌شان نشان می‌دهد که مدیریت استراتژیک چگونه سرنوشت شرکت‌شان را تغییر داده است.

معجزه مدیریت استراتژیک برای 5 شرکت برتر دنیا

مثال برای مدیریت استراتژیک

استراتژی اقدامی است که مدیران برای دستیابی به یک یا چند هدف سازمان انجام می دهند. استراتژی را همچنین می توان به عنوان یک جهت کلی برای شرکت و اجزای مختلف را آن برای دستیابی به وضعیت مطلوب در آینده تعریف کرد. استراتژی از فرآیند برنامه ریزی استراتژیک دقیق حاصل می شود. حالا که می‌دانیم استراتژی چیست، در این قسمت به معجزه مدیریت استراتژی در شرکت‌های برتر می‌پردازیم:

1- مدیریت کسب وکار برای ارزشمندترین شرکت جهان  

در بیست آگوست سال  2012ارزش فروشگاه اپل به 623میلیارد دلار رسید. شرکت اپل درآن زمان به ثروتمند ترین کمپانی جهان تبدیل شد.  اگر شرکت ماکرو سافت 150 میلیون دلار در شرکت اپل سرمایه گذاری نمی‌کرد ممکن بود 15 سال پیش شرکت اپل ورشکسته بشود.

سوالی که پیش میاد این است که شرکت اپل چه طور انقدر موفق شد ؟

دلیل شهرت اپل میدونید ؟

شرکت اپل با  استفاده از یک استراتژی رقابتی قدرتمند در مدیریت کسب و کارش، موفق ترین شرکت جهان شد. اما چه طور؟

استراتژی شرکت اپل که توسط استیو جابز ارائه شد ابتکار و نوآوری در خدمات ، محصولات و مدل های کسب و کار است. بعد از ورشکستگی شرکت اپل ، در پاییز 2001 ‌‌ آی پاد که یک موزیک پلیر دیجیتال  قابل حمل بود به بازار معرفی شد. این معرفی جهش بزرگی در مدیریت استراتژیک شرکت اپل به وجود اورد. این جهش باعث شد که شرکت اپل جون دوباره بگیرد و سرپا بشود.

18 ماه بعد زمانی که اپل فروشگاه آنلاین آی تونز را راه اندازی کرد صعودش ادامه پیداکرد . به سرعت آی تونز توسط فروشگاه‌های کوچک و خرده فروشی‌های مورد استقبال قرار گرفت . استراتژی اپل این اجازه را نداد که به همین جا بسنده کنند . با معرفی  آی فون در سال 2007 در بازار تلفن های هوشمند انقلاب عظیمی به وجود اورد . سه سال بعد شرکت اپل صنعت کامپیوتری آی پد را به وجود اورد . اپل دراین شرایط با استفاده از تفکر استراتژیک و ترکیب توان فکری فوق العاده، مدیریت کسب وکار ،خردمندی، ارزش برچسب تجاری (برند) شاهد افزایش در بازده و سودآوری بود. پاییز سال 2012 ذینفعان از شرکت اپل  انتظار این را پتانسیل داشتند که با افزایش تکنولوژی، ارزش سهامش افزایش پیدا کند در همین زمان بود که ارزش سهام شرکت اپل از 700بیلیون دلار گذشت.  مایکل ماکوفسکی تحلیلگر Equities  معتقد است که این احتمال وجود داد  تا  اپل اولین شرکت با ارزش فراتر از 1 تریلیون دلار (1000 میلیارد دلار)  در جهان شود.

2-استراتژی پپسی “عملکرد با یک هدف”

یکی از قدرتمند ترین مدیران کسب و کار در جهان مدیر عامل شرکت پپسی خانم ایندرانویی از اهالی چنای هند است . سال 1994خانم نویی برای جانسون که مشاور گروه های بوستن ،موتورولا و ای بی بی بود کارمیکرد. خانم نویی همه چیز را در شرکت پپسی با درآمد سالانه 70میلیارد دلاری و حدود 300000 کارمند در سراسر جهان بود به هم ریخت. خانم نویی به عنوان مدیر عامل، استراتژی شرکت پپسی ” عملکرد با یک هدف” را در سه بعد تعریف کرد :

1-پایداری انسان : هدف‌مدیریت استراتژی شرکت پپسی این است که محصولات خودش را برای مبارز با چاقی ، سالم تر کند.

خانم نویی این باور داره که اگر شرکت های مواد غذایی و آشامیدنی محصولات خود را سالم تر نکند با آیین نامه‌ها و پرونده‌های حقوقی سختگیرانه‌تر مانند شرکت‌های دخانیات مواجه می‌شوند.

2-پایداری زیست محیطی:

شرکت پپسی طرح های مختلفی اجرا می‌کند تا مطمعن شود فعالیت هایش به محیط زیست صدمه نمی‌زند.شرکت پپسی برنامه‌های استراتژی برای کاهش مصرف آب و انرژی، افزایش بازیافت و ترویج کشاورزی دارد. مدیریت کسب وکار و استراتژی شرکت پپسی تبدیل شدن به شرکتی بدون اثرگذاری منفی بر محیط زیست است .خانم نویی معتقداست که جوانان امروزی مشتری شرکت‌هایی که پایداری اکولوژی ندارند نیستند.

3-تمام وجود افراد در محل کار :

خانم نویی استراتژی دارد که کارکنان شرکت فقط زنده نباشند بلکه زندگی کنند .خانم نوعی این باور داره که این نوع فرهنگ به کارمندان در رهاسازی از بحث‌های روانی و انرژی‌های عاطفی کمک می‌کند .خانم نویی معتقد که شرکت در مقابل جامعه وظیفه ای دارد :”بهتر بودن با انجام بهترکارها “خانم ایندرانویی باورش این است که سود واقعی، درامد منهای هزینه نیست بلکه درامد منهای هزینه منهای هزینه های اعمال شده به جامعه است . بله کاملا درست متوجه شدید عملکرد خانم نویی نشان می‌دهد که زمانی شرکت بتواند از عهده وظایفش نسبت به  جامعه بربیاد به موفقیت نزدیک می‌شود .

 

3- استراتژی 🙁 شرکت عالی بر اساس محصولات عالی )

کارآفرینی به نام ایلان ماسک که علاوه بر نیازهای اقتصادی برای رسیدگی به نیازها و چالش های اجتماعی و محیطی ابتکارات جدید و متفاوت را به وجود آورد و اجرا کرد. در طی شکوفایی اینترنت  (ایلان ماسک ) نام ،آوازه و دارایی خودش را با توسعه ۹۳ نسخه اولیه نقشه های گوگل و تاسیس سیستم پرداخت آنلاین و پی پال به دست آورد . فروش هر دو این شرکت ها نزدیک به ۲ میلیارد دلار بود که این اجازه را به ایلان ماسک  می‌داد که علاقه و اشتیاق تمام عمر خودش در حوزه علم مهندسی و فضا متمرکز کند. ایلان ماسک موسس و در حال حاضر مدیریت کسب وکار سه شرکت بزرگ و متفاوت را دارد .

1-اسپیس ایکس که در ماه مه سال ۲۰۱۲ با ارسال محموله بار به ایستگاه فضایی بین المللی تاریخ ساز شد.

2- سولار سیتی که اساساً برای نصب صفحه های خورشیدی برای مشاغل خانه های مسکونی است .

3-تسلا موتورز که یک کمپانی خودروساز آمریکایی تمام الکتریکی است.

آقای ایلان ماسک تمام توجه خود را بر شرکت تسلا موتورز متمرکز کرده است. اقای ماسک زمانی که ایالات متحده آمریکا با موانع واردات بسیاری شناخته شده بود بجای اینکه با استفاده از تکنولوژی‌های سنتی مثل موتورهای احتراق داخلی برای غلبه بر موانع تلاش بکند از تکنولوژی جدید برای کنار زدن همه موانع با هم استفاده کرد . به خصوص در این راستا شرکت تسلا موتورز قطارها و خودروهای برقی را توسعه داده است.  خودروهای الکتریکی برخلاف موتورهای بنزینی پیچیده توسط موتور و جعبه دنده‌ای نسبتاً ساده که قطعات کمی دارد راه اندازی شدند. شرکت تسلا با موفقیت نشان داد که خودروی رهنورد تسلا که یک ماشین لوکس گران قیمت است می‌تواند بیش از یک ماشین زمین گلف باشند و توانست در یک مقیاس کلیدی اتومبیل پورشه ۹۱۱ را کناربزند. با توجه به مطالب بالا متوجه شدیم مدیریت کسب وکارشرکت تسلا موتورز نشان می‌دهد که استراتژی نیروهای رقابتی در یک صنعت نسبت مستقیم با سوددهی یک شرکت دارد . بعداز همه این‌ها تسلا مدل اس، اتومبیل خانوادگی چهار نفره را که جایزه سال اتومبیل موتور ترند ۲۰۱۳ را گرفت تولید کرد تا در یک حرکت به بازار انبوه تقضا وارد شود وبه تولید در مقیاس بزرگتر رسیده و هزینه‌ها را کاهش بدهد .

4- مدیریت استراتژی الهه‌ی پیروزی  افسانه های یونان باستان

شرکت نایک پیشرو شکست ناپذیر در صنعت کفش و پوشاک ورزشی است.  با درامد سالانه دو برابر در دهه اخیر که بیش از ۲۵ میلیارد دلار می‌رسد و نام تجاری که در سراسر جهان شناخته شده است. شماره دو شرکت آدیداس است که فروشی در حد ۱۵ میلیارد دلار داشته است.

 کمپانی نایک به‌شدت موفق است که نزدیک به ۶۰ درصد سهم بازار را در دو میدانی و تقریبا ۹۰ درصد سهم بازار در بسکتبال را به خود اختصاص داده است. این کمپانی در سال ۱۹۶۴ با عنوان لوازم ورزشی “روبان آبی” تاسیس شد. در سال ۱۹۷۱ نام کمپانی به نایک یعنی الهه‌ی پیروزی در افسانه های یونان تغییر پیدا کرد و نماد الان آن که شبیه به خط آغاز مسابقه خمیده است توسط دانشجوی دانشگاه ایالتی پورتلند طراحی شد. بورمن یک مبتکر واقعی بود به این دلیل که دائما در جستجوی راه هایی بود که به ورزشکاران مزیت رقابتی بدهد. بورمن درکارشناسی ارشد در رشته مدیریت تجاری  در استمفورد تحصیل کرده است.

در یکی از کلاس های کارآفرینی ازاو خواسته شد تا ایده تجاری ارائه بدهد، پس مقاله ای را با این عنوان نوشت:( چگونه می توان کار شرکت معروف کفش سازی آدیداس را دچار اختلال کرد؟)

پرسش پژوهشی که او ارائه داده بوده: (کفش‌های ژاپنی می‌توانند همان کاری را با کفش‌های آلمانی بکنندکه دوربین‌های ژاپنی با دوربین‌های آلمانی کردند/؟) آن زمان کفش‌های ورزشی آدیداس استانداردهای طلایی داشتند. گران بودند و به سختی در ایالات متحده یافت می‌شدند.  پس از اینکه تلاش بورمن برای جلب توجه شرکت های کفش ورزشی ژاپن شکست خورد این امکان پیش اومد که  با شرکت کفش سازی تایگر قرارداد بست. بر اساس زنجیره بسیار موفقی از ابداعات مثل نایک ایر تا سال ۱۹۷۹ شرکت نایک بیش از ۵۰ درصد از سهم بازار کفش های دو میدانی را در ایالت متحده به خود اختصاص داد . و اما یک سال بعد نایک عمومی شد.

 در سال ۱۹۸۴ نایک با مایکل جردن که بسیار معتقد بودند بزرگترین بازیکن بسکتبال کل تاریخ است ، قرارداد بی سابقه چند میلیون دلاری بست.  به جای این که طبق عرف جامعه بودجه بازاریابی اش را به طور گسترده در صنایع ورزشی هزینه بکند، حرکت غیر متعارف کرد و تمام بودجه‌اش را روی یک ورزش و یک ستاره ورزشی هزینه کرد. در مدیریت استراتژی‌اش به این فکرمی‌کرد که تمامی سوپراستارهای آینده را که داستان موفقیت عجیبی داشتند، حمایت بکند. سال ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی نایک حمایت خود را از ستارگانی مانند ماریون جونز در دو میدانی وکوب بریانت در ورزش بسکتبال ادامه داد.  به کمک این قرارداد های بزرگ شخصیت های معروف ورزشی، نایک توانست در ورزش‌های مختلف به سراغ ستارگان ورزشی برود، از جمله تایگر وودز در گلف، لنس آرمسترانگ در دوچرخه سواری، وین رونی در فوتبال و ……

با گذر زمان نایک به تخصص بسیاری در ساخت قهرمانان دست پیداکرد.  ورزشکارانی را انتخاب می‌کرد که برخلاف شرایط‌شان موفق شده بودند . لنس آرمسترانگ که از سرطان نجات یافته بود یا اسکار پیستوروس که نقص عضو شده بود و مابقی ورزشکارانی که از گذشته نامناسب بیرون امده بودند . اگرچه این شایستگی محوری نایک را به شدت به موفقیت رساند اما بدون ریسک هم نبود.

 به دفعات قهرمانان و ستارگان نایک در طول زمان، به عنوان متقلب،کلاهبردار و مجرم شناخته‌ می شدند و حتی برخی از آن‌ها در جرم هایی مانند قتل دست داشتند . با گذر نایک از یک فاجعه عمومی و رسوایی همواره این دغدغه را داشت که در صورت ادامه پیداکردن این رسوایی‌ها مشتریان نایک به سمت برندهای دیگر بروند . مدیریت استراتژیک شرکت نایک این است که رسیدن به مزیت رقابتی و حفظ آن توسط شایستگی محوری باشد. شایستگی محوری نیروی منحصر به فردی هست که در ذات یک شرکت قراردارد و این اجازه را به شرکت می‌دهد که محصولات و خدمات را با ارزش بالاتری نسبت به رقبا ارائه بدهد. این موضوع را در استراتژی نایک میشود دید که :(( ابتکار و انگیزه برای هر ورزشکار در جهان ایجاد بشود و اگر شما جسم دارید ،پس شما یک ورزشکار هستید .))

5- مدیریت استراتژیک ویکی پدیا

ویکی پدیا معمولا اولین منبع کسب اطلاعات درباره موضوعات ناشناس است. به مدت تقریباً ۲۵۰ سال دایره المعارف بریتانیکا، استاندارد طلایی منابع مرجع معتبر بود، که اطلاعاتش داخل آن بیش از ۶۵ هزار موضوع از مقالات حدود 4000  پژوهشگراکثراً دارای جوایز نوبل ،پژوهش می‌کرد.  مجموعه کتاب‌های چند جلدی زیبا با جلدی چرمی دکوری زیبا در اکثرخانه‌ها بود . با مدیریت استراتژی بی‌چون و چرایی بازار را با بیش از ۵۰ درصد سهم بازار را در دست داشت و 65 میلیون دلار کسب می‌کرد. نوآوری همه این‌ها را تغییر داد و گسترش وسیع رایانه شخصی، مایکروسافت دایره المعارف  الکترونیک خودرا در سال ۱۹۹۳ به قیمت ۹۹ دلار عرضه کرد . برخی از مردم دایره المعارف الکترونیک را صرفاً یک نسخه سی دی پایین قیمت و کم کیفیت از دایره المعارف تلقی می‌کردند که در سوپرمارکت ها به فروش می‌رسد.

در سال ۲۰۰۱ یک کارآفرین ، ویکی پدیا دایره المعارف چند زبانی رایگان راه اندازی کرد. در زبان هاوایی ویکی به معنای سریع است و قابلیت های ویرایش سریع سایت توسط خودتان اشاره دارد.  ویکی پدیا اکنون 26 میلیون مقاله به ۲۸۵ زبان دارد که بیش از 2/4 میلیون آن به زبان انگلیسی است .

شعار ویکی پدیا” دایرة‌المعارف رایگانی که هر کس می‌تواند آن را ویرایش کند است ” است .

علاوه بر این در ویکی پدیا  محتوایی که توسط کاربر نوشته می شود باید توسط منابع معتبر مثل لینک ها و سایت های مشهور قابل تایید باشد . یک بررسی کارشناسی شده از ویژگی موضوعات علمی منتخب توضیح می‌دهد که نرخ خطا و اشتباه ویکی پدیا و بریتانیکا تقریباً برابر است . جدیدترین انتقادهای‌ وارده این است که شاید محتوا نامعتبر و ناموثق باشد که می‌تواند خطای سیستماتیک را نشان دهد و عوامل گروهی می‌تواند مانع از گزارش‌دهی حقیقی و واقعی شود. نوآوری، معرفی موفق یک مدل محصول یا فرایندئیا کسب‌وکارجدید می باشد که محرکی نیرومند در فرآیند رقابتی است .

ویکی پدیا استراتژی را تدوین کرد که باخلق ارزش برای مشتریانش و  به صفر رساندن قیمت برای کاربر نهایی‌اش  همچنین در دسترس قراردادن اطلاعات در اینترنت  توانست به شهرت برسد . به این دلیل بود که دایره المعارف‌های چاپی و دایره المعارف بر روی سی دی دیگر اینده نداشتند.   

 

اجزای برنامه‌ریزی استراتژیک

کارآفرینان جدید جزئیات زیادی برای فکر کردن دارند، از جمله تهیه یک برنامه استراتژیک. رهبران باتجربه کسب وکار اغلب بر اهمیت یک برنامه استراتژیک قوی و خوب تاکید می‌کنند. بدون داشتن یک برنامه مناسب، شما می‌توانید فرصت‌های جدید را از دست بدهید و حتی ممکن است در مسیر رشد خودتان قرار بگیرید.

برنامه استراتژیک شما سندی است که فعالیت‌های خاصی را که برای غلبه بر چالش‌هایی که در مسیر رسیدن به اهداف خود با آن ها مواجه می‌شوید، شکل می‌دهد. این سند گام‌های منطقی که برای هدایت شما از ابتدا تا پایان تلاشتان برخواهید داشت را مشخص می‌کند.

کلمه “ استراتژی ” از میدان نبرد تحت اللفظی نشات گرفته است. این کلمه از یک کلمه یونان باستان که به هنر راه اندازی منابع نظامی برای آماده سازی برای جنگ اشاره دارد، گرفته شده است. علاوه بر این، بیش از چند کارشناس کسب‌وکار برنامه‌ریزی استراتژیک را با یک مسابقه شطرنج مقایسه کرده‌اند، به طوری که معمولا لازم است شما نه تنها در میدان بازی قبل از شما، بلکه در حرکت‌های متعدد پیش رو تمرکز کنید.

زمانی که برنامه استراتژیک خود را تدوین می‌کنید، چند سوال کلیدی از خودتان بپرسید. این سوالات شامل سوالاتی در مورد وضعیت و موقعیت فعلی شرکت، جایی که می‌خواهید در یک چارچوب زمانی مشخص باشید، چگونگی رسیدن به آنجا، و منابع مردم، ابزارها و منابع مالی است که به بهترین شکل می‌توانند به شما کمک کنند به آن‌جا برسید.

بخش‌های اصلی یک برنامه استراتژیک استاندارد شامل موارد زیر است:

۱-ماموریت، چشم انداز و آرزوها

یک بیانیه ماموریت، فرمول بندی کلی و پایدار شما از چرایی وجود شرکت و آنچه که می‌خواهید باشد، است. این بیانیه شامل اهدافی است که می‌خواهید انجام دهید و یک طرح کلی از چگونگی تحقق آن‌ها است. یک برنامه استراتژیک نیاز به یک بیانیه روشن از هدف شرکت شما، دلیل وجود آن در وهله اول دارد. چرا شما این شرکت را تشکیل دادید و با توسعه آن و ارائه محصولات یا خدمات آن به عموم مردم به چه چیزی امیدوار هستید؟

بیانیه چشم انداز شما خلاصه‌تر و مختصرتر خواهد بود و تصویری از کسب وکار شما در پنج سال آینده یا در یکی دو دهه آینده ترسیم خواهد کرد.

این مولفه‌های برنامه استراتژیک شما ممکن است زمان بر باشند، اما پایه‌های لازم برای ساخت بیشتر برنامه هستند.

با عملی کردن ایده‌های خود در مورد هدف و ارزش‌های شرکت، اولین قدم بزرگ را در جهت ایجاد برنامه‌ای برمی‌دارید که می‌تواند شما را به موفقیت برساند. هنگامی که این جنبه‌های برنامه استراتژیک خود را ایجاد می‌کنید، می‌تواند کمک کند تا بزرگ ترین و جسورانه ترین هدف اصلی سازمان خود را در نظر بگیرید. برخی از نویسندگان کسب وکار از نویسندگانی چون جیم کالینز و جری پوراسد پیروی کرده‌اند که به یاد ماندنی این نوع آرزوها را در کتاب خود در سال ۱۹۹۴ ساخته شده برای آخرین بار نامیده‌اند. شناسایی این BHAG ها می‌تواند به شما کمک کند تا از تمایل به تفکر بیش از حد کوچک جلوگیری کنید، اگرچه برای موثر بودن، این اهداف باید قابل اندازه گیری و دست یافتنی باشند. فقط به یاد داشته باشید که BHAG ها معمولا یک یا دو دهه طول می‌کشند تا به ثمر برسند. دقیقا به همین دلیل است که می‌توانند به شما کمک کنند تا با احساس فوریت بیشتری وارد عمل شوید و شما را به تصمیم گیری‌های هوشمندانه و استراتژیک در طولانی مدت ترغیب کنند.

۲ ارزش‌های اصلی

با توجه به ماموریت و بیانیه‌های چشم انداز خود، در مرحله بعد معمولا بر تهیه بیانیه‌هایی از ارزش‌های اصلی تمرکز خواهید کرد. ارزش‌های اصلی شما، اصول حیاتی را بیان می‌کنند که باید رهبران و کارمندان را در تصمیم‌گیری‌های روزانه و بلندمدت راهنمایی کنند. کارشناسان عموما تحمیل این ارزش‌ها از بالا به پایین به یک شرکت را توصیه نمی‌کنند. در عوض، به دنبال ارزش‌هایی باشید که در حال حاضر به عنوان بخشی از فرهنگ شرکت شما وجود دارند. احتمالا می‌دانید که این ارزش‌های اصلی چیست. افزودن مولفه مهم بیان آن‌ها بر روی کاغذ به تثبیت آن‌ها در ذهن همه سهامداران کمک می‌کند.

۳ نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدها

تجزیه و تحلیل SWOT از نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها، خلاصه‌ای از وضعیت فعلی شرکت شما از این چهار دیدگاه کلیدی است. این برنامه تصویری از مسیرهای باز شده برای شما و مشکلاتی که ممکن است با آن‌ها مواجه شوید و همچنین دارایی‌هایی که می‌توانید از آن‌ها برای کمک به شما در طول مسیر استفاده کنید را نشان می‌دهد. برنامه شما همچنین باید شامل بررسی مزیت رقابتی شما در نقطه فروش منحصر به فردتان باشد که شما را در مقابل زمینه بازارتان قرار می‌دهد.

۴ اهداف، راهبردها و تاکتیک های عملیاتی

اهداف بلند مدت شما نشان دهنده آن چیزی است که باید روی آن تمرکز کنید تا چشم انداز خود را به واقعیت تبدیل کنید. این اهداف معمولا افق‌های زمانی چند ساله یا بیشتر دارند. براساس استراتژی‌های کلی، شما ابزارهای کلی که برای رسیدن به اهدافتان به کار می‌گیرید و در نتیجه چشم اندازتان را گروه بندی می‌کنید. با استفاده از این موارد می‌توانید اولویت‌های کوتاه مدت‌تر و طرح‌های اجرایی را سازماندهی کنید که جزئیات آن‌ها را مشخص می‌کند. برای اینکه با مسائل عملیاتی دقیق‌تر شوید، باید به این سوال پاسخ دهید که چگونه می‌خواهید اهداف خود را به انجام برسانید.

۵ اندازه گیری‌ها و جریان‌های سرمایه گذاری

شما باید ابزاری برای ردیابی خروجی و عملکرد شرکت خود در برابر اهداف برنامه ریزی شده منظم در نظر بگیرید. همچنین به تحلیل مالی نیاز دارید که عملکرد گذشته و پیش بینی شده را در نظر بگیرد. اعداد و ارقام موجود در برنامه استراتژیک شما نیازی به توضیح ندارند، اما باید به شما و سرمایه گذاران بالقوه کمک کنند تا یک نمای کلی از منابع مالی خود به دست آورید. شما لزوما به یک سند پیچیده و چند صفحه‌ای نیاز ندارید برخی از کارآفرینان با یک سند کوتاه اما متفکرانه خوب عمل کرده‌اند که مختصر بودن آن‌ها در واقع کمک می‌کند همه افراد شرکت روی اهداف یک سان متمرکز شوند. این نوع برنامه‌ریزی کوتاه‌تر به یک کارآفرین و تیم او اجازه می‌دهد تا هویت و اهداف اصلی شرکت خود را به ساده‌ترین و قابل درک‌ترین عناصر تبدیل کنند.

مراحل برنامه ریزی استراتژیک

ما در بالا کاملا متوجه شدیم مدیریت استراتژیک چیست و چه کاری انجام می‌دهد .در مورد مزایا آن مفصل صحبت کردیم می‌دانیم که هر کسب وکاری باید یک برنامه استراتژیک داشته باشد که مستلزم داشتن مراحل برنامه ریزی استراتژیک است  اما تعداد کسب و کارهایی که سعی می‌کنند بدون یک برنامه تعریف شده کار کنند (حداقل یک برنامه مشخص)ممکن است شما را شگفت زده کند. تحقیقات OnStrategy نشان می‌دهد که ۸۶ درصد از تیم‌های اجرایی کم‌تر از یک ساعت در ماه را صرف بحث درباره استراتژی می‌کنند و ۹۵ درصد از نیروی کار معمولی استراتژی سازمانی آن را درک نمی‌کنند. از آن‌جا که بسیاری از کسب و کارها در این زمینه کمبود دارند، می‌توانید با استفاده از برنامه‌ریزی استراتژیک از بازی پیشی بگیرید. در این مقاله، توضیح خواهیم داد که فرآیند برنامه ریزی استراتژیک چگونه است و مراحل آن چگونه هستند. فرآیند برنامه ریزی استراتژیک چیست؟

به عبارت ساده‌تر، فرآیند برنامه ریزی استراتژیک روشی است که سازمان ها از آن برای توسعه برنامه‌ها برای دستیابی به اهداف کلی و بلندمدت استفاده می‌کنند.این فرآیند با فرآیند برنامه ریزی پروژه متفاوت است، که برای تعیین و تخصیص وظایف برای پروژه‌‍های فردی، یا نقشه برداری استراتژی استفاده می‌شود، که به شما کمک می‌کند تا ماموریت، چشم انداز و اهداف خود را تعیین کنید. فرآیند برنامه ریزی استراتژیک گسترده است و به شما کمک می‌کند یک نقشه راه ایجاد کنید که برای رسیدن به کدام اهداف استراتژیک باید تلاش کنید و کدام طرح‌ها برای کسب وکار مفیدتر خواهند بود.

مراحل فرآیند برنامه ریزی استراتژیک

قبل از اینکه فرآیند برنامه ریزی استراتژیک را شروع کنید، مهم است که چند گام برای موفقیت خود و سازمان‌تان را مرور کنید.

۱موقعیت استراتژیک خود را مشخص کنید

این مرحله آماده سازی اساس تمام کارهای پیش رو را تعیین می‌کند. شما باید بدانید که کجا هستید تا تعیین کنید که باید به کجا بروید و چگونه به آنجا برسید. ذینفعان مناسب را از همان ابتدا با در نظر گرفتن منابع داخلی و خارجی شناسایی کنید. مسائل استراتژیک کلیدی را با صحبت کردن با مدیران شرکت خود شناسایی کنید، بینش مشتری را به دست آورید و داده‌های صنعت و بازار را جمع آوری کنید.

این کار تصویر روشنی از موقعیت شما در بازار و بینش مشتری به شما می‌دهد. همچنین اگر آن‌ها را در حال حاضر در اختیار ندارید، بررسی یا ایجاد بیانیه‌های چشم انداز و ماموریت شرکت می‌تواند مفید باشد تا تصویر روشنی از موفقیت کسب وکار شما به خود و تیم‌تان بدهد. به علاوه، ارزش‌های اصلی شرکت خود را مرور کنید تا به خودتان یادآوری کنید شرکت شما چگونه قصد دارد به این اهداف دست یابد. برای شروع، از داده‌های صنعت و بازار، از جمله بینش مشتری و نیازهای فعلی، برای شناسایی مسائلی که باید مورد توجه قرار گیرند، استفاده کنید. نقاط قوت و ضعف داخلی سازمان خود را در کنار فرصت‌های خارجی (راه‌هایی که سازمان شما می‌تواند رشد کند تا نیازهایی را که بازار در حال حاضر پر نمی‌کند) و تهدیدها (رقابت شما)را پر کند، مستندسازی کنید. به عنوان چارچوبی برای تحلیل اولیه خود، از یک نمودار SWOT استفاده کنید. با ورود مدیران اجرایی، مشتریان و داده‌های بازار خارجی، می‌توانید به سرعت یافته‌های خود را به عنوان نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها دسته بندی کنید تا موقعیت فعلی خود را روشن کنید. یک جایگزین برای SWOT تحلیل PEST است. PEST یک ابزار استراتژیک است که برای روشن کردن تهدیدها و فرصت‌های کسب وکار شما استفاده می‌شود. با ترکیب این اطلاعات، موقعیت استراتژیک منحصر به فرد شما در بازار روشن خواهد شد و می‌توانید شروع به تثبیت چند هدف استراتژیک کلیدی کنید. اغلب، این اهداف با یک افق سه تا پنج ساله در ذهن تنظیم می‌شوند.

۲- اهداف خود را اولویت بندی کنید

زمانی که موقعیت فعلی خود را در بازار مشخص کردید، زمان آن رسیده است که اهدافی را تعیین کنید که به شما در رسیدن به اهدافتان کمک می‌کنند. اهداف شما باید با ماموریت و چشم انداز شرکت شما هماهنگ باشند. اهداف خود را با پرسیدن سوالات مهمی مانند: کدام یک از این اقدامات بیش‌ترین تاثیر را در تحقق ماموریت شرکت ما خواهد داشت؟

چه نوع تاثیری مهم‌تر است (به عنوان مثال کسب مشتری در مقابل درآمد)؟

رقابت چگونه خواهد بود؟

کدام طرح‌ها فوریت بیشتری دارند؟

برای رسیدن به اهدافمان چه باید کنیم؟

چگونه پیشرفت خود را اندازه‌گیری کنیم و مشخص کنیم که آیا به اهداف خود دست یافته‌ایم یا خیر؟ اهداف باید متمایز و قابل اندازه‌گیری باشند تا به شما کمک کنند به اهداف و ابتکارات استراتژیک بلندمدت خود که در مرحله اول مشخص شده‌اند، برسید. اهداف بالقوه می‌توانند به روز‌رسانی محتوای وب سایت، بهبود نرخ باز شدن ایمیل، و تولید لیدهای جدید در خط لوله باشند.

۳- یک برنامه تهیه کنید

 اکنون زمان آن رسیده است که یک برنامه استراتژیک برای رسیدن موفقیت آمیز به اهداف خود تهیه کنید. این مرحله نیازمند تعیین تاکتیک‌های لازم برای رسیدن به اهداف و تعیین جدول زمانی و مشخص کردن مسئولیت‌ها است. نقشه برداری استراتژی یک ابزار موثر برای تجسم کل برنامه شما است. نقشه‌های استراتژی که از بالا به پایین کار می‌کنند، مشاهده فرایندهای کسب‌وکار و شناسایی شکاف‌ها برای بهبود را ساده می‌کنند. به عنوان مثال، شرکت شما ممکن است تصمیم بگیرد که به اندازه کافی بودجه برای پشتیبانی از مشتری در نظر نگیرد، تا بتواند بودجه بیشتری برای ایجاد یک تجربه کاربری شهودی اختصاص دهد. برای استفاده از ارزش‌ها، شرح ماموریت‌ها و اولویت‌های تعیین شده خود آماده باشید.

۴ اجرا و مدیریت برنامه

زمانی که پلان را تهیه کردید، آماده اجرای آن هستید. ابتدا با به اشتراک گذاشتن مستندات مربوطه، طرح را به سازمان ابلاغ کنید. سپس، کار واقعی آغاز می‌شود. با ترسیم فرایندها، استراتژی گسترده‌تر خود را به یک برنامه مشخص تبدیل کنید. از داشبوردهای شاخص عملکرد کلیدی (KPI)استفاده کنید تا مسیولیت‌های تیم را به وضوح نشان دهید. این رویکرد دانه‌ای فرآیند تکمیل و مالکیت هر مرحله از مسیر را نشان می‌دهد. بررسی‌های منظمی با همکاران و مدیران خود ترتیب دهید و چک پوینت‌ها را تعیین کنید تا مطمئن شوید که شما در مسیر هستید.

۵بررسی و بازنگری طرح

مرحله نهایی برنامه برای بازبینی و بازبینی به شما این فرصت را می‌دهد تا اولویت‌های خود را مجددا ارزیابی کنید و براساس موفقیت‌ها یا شکست‌های گذشته اصلاح کنید. به صورت فصلی، تعیین کنید که تیم شما با چه KPI‌هایی مواجه شده است و چگونه می‌توانید به ملاقات با آن‌ها ادامه دهید و برنامه خود را در صورت لزوم تطبیق دهید. پیشرفت خود را با استفاده از کارت‌های امتیازی متوازن پی‌گیری کنید تا به طور جامع عملکرد کسب وکار خود را درک کنید و اهداف استراتژیک را اجرا کنید. با گذشت زمان ممکن است متوجه شوید که ماموریت و چشم انداز شما نیاز به تغییر یک ارزیابی سالانه دارد، زمان خوبی برای بررسی این تغییرات، آماده کردن یک برنامه جدید و اجرای دوباره آن است.

تسلط بر مراحل فرآیند برنامه ریزی استراتژیک

همانطور که به اجرای فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک ادامه می‌دهید، با تکرار منظم هر مرحله، شروع به پیشرفت قابل اندازه‌گیری برای رسیدن به چشم انداز شرکت خود خواهید کرد. به جای خاموش کردن مداوم آتش، واکنش نشان دادن به رقابت، یا تمرکز بر آخرین ابتکار عمل دکمه داغ، شما قادر خواهید بود یک چشم انداز طولانی مدت را حفظ کنید و تصمیماتی بگیرید که شما را برای سال‌ها در مسیر موفقیت نگه می‌دارد.

خب !

ما از اول این وبلاگ بحث مفصلی داشتیم که استراتژی چیست و رهبری آن به چه صورت است مشتاق بودیم بدانیم تفاوت آن با استراتژیک چیست پس از دانستن تعریف‌های اولیه رفتیم سراغ مدیریت استراتژیک و تمام جزئیاتش را برررسی کردیم درمورد ویژگی‌هایش صحبت کردیم که چه طور به سودآوری منجر می‌شود. درادامه وبلاگ به کاربردهایش پرداختیم که در سازمان‌ها، شرکت‌ها و کسب‌وکارها چه کاربردی دارد. در مطالب قبلی پنج شرکت برتر مورد بررسی قرار دادیم که بدانیم استراتژی دارند یا خیر، در صورت وجود،  استراتژی در سازمان‌شان چه تغییراتی انجام داده است .بعدا این‌که در کنارهم تمام مباحث اولیه یادگرفتیم رفتیم سراغ این‌که تمام مطالبی که آموزش دیدیم را چه طور بر روی کاغذ بیاوریم .

شما دانش‌جو های خوبی بودید !

بنظرم الان آماده هستید که برای سازمان خود استراتژی تعریف کنید و با مدیریت استراتژیک بتوانید آن را به نتیجه برسانید.

اما مطالب ما در این‌جا خلاصه نمی‌شود درادامه به مشاوره استراتژیک و مشاوره کسب‌کارها می‌پردازیم و در مورد شرکت‌های مشاوره‌ای صحبت می‌کنیم و قصد دارم بهترین شرکت‌های مدیریت برای شما لیست کنم که درصورت لزوم ازآن‌ها کمک بگیرید.

مقایسه 10 شرکت مشاوره استراتژیک برتر

اگر به دنبال مشاوره در زمینه استراتژی هستید، پس ارزش این را دارد که جایگاه این صنعت و تفاوت هر یک از مشاوران استراتژی را درک کنید.برای کمک به شما در تحقیقات خود، ما 10 شرکت مشاوره برتر را بدون ترتیب گردآوری کرده‌ایم. در این قسمت اخر مدیریت استراتژی ، ویژگی‌های هر شرکت و تفاوت آن‌ها را به اشتراک می‌گذاریم.

1-مک کینزی :

مک کینزی به عنوان شرکت استراتژی اصلی به رهبری ماروین باور، اغلب پیشرو صنعت در نظر گرفته می‌شود و این شهرت را برای چندین دهه حفظ کرده است. مک کینزی از نظر دسترسی و اعتبار بی نظیر است و بزرگترین شرکت استراتژی است (27000 کارمند تا سال 2018). مک‌کینزی که در ابتدا در شیکاگو تأسیس شد، اکنون با 127 دفتر در سراسر جهان، احساسی بسیار جهانی دارد. اندازه مک‌کینزی شرکت را قادر می‌سازد تا به مشتریان خود تخصص عمیقی در تقریباً همه صنایع و عملکردها ارائه دهد. این مشاور برای رهبران ارشد در اکثر سازمان‌های برتر جهانی، در طیفی از سؤالات مهم، از استراتژی گرفته تا عملیات از طریق دیجیتال است. رسوایی‌های اخیر شهرت مک کینزی را خدشه دار کرده است. دکتر سابق راجات گوپتا به دلیل نقشش در رسوایی تجارت داخلی Galleon دو سال در زندان گذراند. این شرکت همچنین در کارهای جنجالی که از رژیم‌های فاسد یا خودکامه در اوکراین، چین، عربستان سعودی و آفریقای جنوبی حمایت می‌کرد، شرکت داشته است. با این حال، برند مک‌کینزی هم در داخل و هم در خارج از صنعت مشاوره همچنان اهمیت زیادی دارد. این شرکت به عنوان یک کارخانه مدیر عامل شناخته می‌شود و فارغ التحصیلان برجسته زیادی مانند ساندار پیچای گوگل، شریل سندبرگ از فیس بوک و جیمز پی گورمن از مورگان استنلی دارد.

2-گروه مشاوره بوستون (BCG):

BCG، اگرچه کوچکتر است  با 14000 کارمند تا سال 2018، یک شرکت رقیب آشکار برای مک کینزی است و کمی سریع‌تر رشد می‌کند. مشابه مک‌کینزی، BCG  اکثر صنایع و مناطق جغرافیایی را در سراسر جهان با 90 دفتر در 50 کشور پوشش می‌دهد. بی‌سی‌جی جنجال‌های خاص خود را داشت و ریچ لسر، مدیرعامل آن در مجمع استراتژیک و سیاست‌گذاری دونالد ترامپ کار می‌کرد. BCG به دلیل ایجاد و محبوبیت «ماتریس رشد-سهم» شناخته شده است، که چارچوبی است که به شرکت‌های بزرگ کمک می‌کند تصمیم بگیرند که چگونه پول نقد را در بین واحدهای تجاری خود برای بیشترین رشد تخصیص دهند.

3-باین :

Bain توسط شریک سابق BCG Bill Bain تاسیس شد که شرکت را با هفت نفر از مشتریان سابق BCG راه اندازی کرد. مشابه مک‌کینزی و BCG، Bain مجموعه‌ای از صنایع را پوشش می‌دهد. با این حال، با تنها 8000 کارمند، از نظر اندازه کوچکتر است و اغلب به عنوان “برادر کوچک” دو شرکت دیگر در نظر گرفته می‌شود، اما هنوز هم از یک شجره نامه مشابه است. این شرکت به دلیل نقاط قوت خود در خدمات رسانی به مشتریان خدمات مالی و سهام خصوصی شناخته شده است و حتی یک شرکت فرعی در این حوزه به نام Bain Capital دارد . این شرکت همچنین اعتبار زیادی در زمینه کالاهای مصرفی دارد. آن‌ها امتیاز خالص پروموتر (NPS) را اختراع کردند که محبوبیت و موفقیت یک نام تجاری را بر اساس میزان توصیه مشتری به یک دوست یا عضو خانواده می سنجد.

4-در کرنی:

AT Kearney  یک رهبر تاریخی در صنعت مشاوره مدیریت بود و در اصل بخشی از McKinsey بود . هنگامی که دو شریک جیمز مک کینزی در سال 1939 شرکت را جدا کردند، ماروین باور دفتر نیویورک را به دست گرفت و نام مک کینزی و شرکت را حفظ کرد، در حالی که اندرو توماس کرنی به اداره شرکت در خارج از شیکاگو به عنوان AT Kearney and Company ادامه داد. این مشاوره در سال 1995 به شرکت مشاوره فناوری EDS فروخته شد، اما سپس در سال 2005 دوباره مستقل شد و از آن زمان بهبود یافته است. AT Kearney نسبتاً کوچک است و حدود 3500 کارمند در چندین صنعت مشغول به کار هستند که 20٪ از آن‌ها در ایالات متحده آمریکا مستقر هستند. این شرکت قدرت خاصی در کار عملیاتی دارد.

5-الیور وایمن:

الیور وایمن حدود 5000 کارمند در سراسر جهان دارد (حدود 20٪ از مشاوران آن‌ها در ایالات متحده آمریکا کار می‌کنند). آن‌ها بیشتر به دلیل کار مشتری در خدمات بانکی و مالی شناخته می شوند، جایی که عمق تخصص آن‌ها تنها با مک کینزی رقابت می‌کند. گفته می‌شود که آن‌ها به بیش از 80 درصد از 100 موسسه مالی بزرگ جهان خدمات ارائه می‌دهند. گروه اولیور وایمن همچنین شامل مشاوره اقتصادی NERA و مشاور برند و هویت Lippincott است.

6-رولاند برگر:

رولاند برگر اصالتا آلمانی است و به خود افتخار می‌کند که تنها شرکت مشاوره جهانی با ریشه‌های غیر آنگلوساکسون است. حدود 3400 کارمند (شامل 2400 مشاور) در سراسر جهان دارد که 500 مشاور در آلمان مستقر هستند.شاید با توجه به میراث خود، رولاند برگر در ارائه خدمات به مشتریان در صنایع و صنایع سنگین قدرتی دارد. در سال 2010، این شرکت قرار بود با بازوی مشاوره Deloitte ادغام شود، اما Deloitte برای سرمایه گذاری بیشتر از منابع خود کنار کشید. در سال 2013، Ernst & Young پیشنهادی برای خرید شرکت ارائه کرد اما توسط شرکای رولاند برگر رد شد.

7-مشاوره LEK:

با تنها 1200 کارمند در سراسر جهان (حدود 380 نفر از مشاوران آن‌ها در ایالات متحده کار می‌کنند)، مشاوره LEK بسیار کوچکتر است، اما همچنان تعدادی از صنایع را پوشش می‌دهد و در علوم زندگی و کارهای احتیاطی در سهام خصوصی مورد توجه قرار می‌گیرد . این شرکت همچنین دارای کارمندان پیشین قابل توجهی از جمله بوریس جانسون، وزیر خارجه بریتانیا و شهردار سابق لندن است. کوین آ. مایر، معاون اجرایی شرکت والت دیزنی؛ و کریستین پرزلو، مدیر عامل باشگاه فوتبال لیورپول.

 

8-مانیتور دیلویت:

Deloitte، یک شرکت حسابداری Big-4 که خدماتی در زمینه حسابرسی، مالیات، ریسک و مشاوره مالی ارائه می‌دهد، در سال 2013 گروه مانیتور ورشکسته را خریداری کرد، یک شرکت مشاوره استراتژی که توسط استاد مدرسه بازرگانی هاروارد، مایکل پورتر تأسیس شده بود. مانیتور بازوی مشاوره استراتژی Deloitte است که بیشتر به دلیل خدمات رسانی به مشتریان در فضای مراقبت‌های بهداشتی و کالاهای مصرفی، با تمرکز ویژه بر تقاطع بین این دو صنعت، همراه با نوآوری‌های تکنولوژیکی در این فضا شناخته شده است.

9-استراتژی&:

Booz & Company  میراثی مغرور و مشابه با McKinsey دارد و فرهنگ آنها نشان می دهد که از آن زمان به این امر پایبند بوده اند. بوز در خاورمیانه حضور پررنگی داشت و در این منطقه بسیار مورد احترام و شناخته شده بود. ارتباط آن‌ها در خاورمیانه احتمالاً علیرغم خرید توسط PwC همچنان ادامه دارد.

10- EY:

EY به طور سنتی یک شرکت حسابداری Big-4 است، شبیه به KPMG، Deloitte و PwC. با این حال، شایان ذکر است که بیش از 60 مشاور سابق McKinsey، BCG یا Bain وجود دارد که در EY در زمینه‌های مختلف فعالیت بیش از هر شرکت مشاوره دیگری. شریک هستند . این نشان دهنده تغییر تمرکز EY در تمرکز تجاری به سمت مشاوره استراتژی و ورود به رقابت با فضایی است که به طور سنتی توسط 3 شرکت مشاوره برتر، McKinsey، BCG و Bain  برگزار می‌شد.

بهترین شرکت مشاوره مدیریت

در بخش بالا در مورد 10 شرکت برتر مشاوره مدیریت استراتژی  دنیا صحبت کردیم و از ویژگی‌ها و تفاوت‌های آن‌ها گفتیم؛ متوجه شدیم این شرکت‌های برتر دنیا در حوزه مدیریت استراتژیک چگونه فعالیت کردند. با توجه به مطالبی که گفته شده است من 7 خصوصیت مشاور مدیریت کسب و کار برایتان اوردم تا بدانید یک فرد مشاور چه خصوصیاتی باید داشته باشد. و چگونه باید یک شرکت مشاوره مدیریتی کسب و کار را انتخاب کرد. همراهم باشید !

7 خصوصیت مشاوره مدیریت کسب وکار

اگر بخواهیم فارغ از حیطه‌ کاری که یک مشاور در آن وارد شده است و کار می‌کند، به ویژگی‌های مشاوره مدیریت کسب و کار کارآمد را بیان کنم،چند ویژگی اصلی وجود دارد که می‌توانم با کمک آن ها در مورد 7 خصوصیت مشاوره مدیریتی کسبو کارصحبت کنم.این خصوصیات عبارتند از :

1اعتماد به نفس بالا داشتن:  یک مشاور با اعتماد به نفس وبا اقتدار صحبت کردن و رفتار کردن به جلب اطمینان مشتری منجر می‌شود و باعث می‌شود تا مشتری کار را آسان‌تر به مشاور محول کند.

2تواضع و فروتنی داشتن : همیشه افراد موفق در هر کسب و کاری اعتقاد دارند که «حق با مشتری ا‌ست»، پس یک مشاور خوب، فروتن ومتواضع است و هنگام کار با اطرافیانش و مشتریان و غرور و خودستایی ندارد؛ وظیفه‌اش را کمک به درخشش مشتری می‌داند.

3مشاور مدیریتی کسب و کار شنونده خوبی است: برای ارائۀ پیشنهاد راهکار ، مشورت ، راه حل مناسب، گوش دادن وشنیدن دقیق صحبت‌های مشتری است که به مشاور در درست فهمیدن موضوع و یافتن روش مناسب کمک می‌کند. علاوه بر شنیدن صحبت‌ها، پرسیدن سؤال مرتبط و مناسب نیز باعث می‌شود اصل موضوع آشکار شود .

4بهترین مشاوران کسب و کار از مهارت‌های ارتباطی برخوردارند: مهارت‌های ارتباطی شفاهی و کتبی است. توانایی در صحبت کردن  و سخنرانی کردن به همان اندازه مهم است که توانایی نوشتن مهم است. توانایی در برقراری ارتباط و مکاتبه از طریق نوشتاری یکی از مهارت‌های لازم برای قرار گرفتن در زمرۀ مشاوران کارآمد است.

5مهارت‌ها و ارائه دانش خود  را بروز دادند: از یک مشاور خوب توقع است که به‌روز باشد و از اطلاعات لازم و دانش روز آگاه باشد و بتواند آن اطلاعات و دانش را به درستی به کار ببندد و این توانایی را داشته باشد که از تخصص خود در تأمین نیاز مشتری استفاده ‌کند و مهارت خود را در حل مسائل در موقعیت لازم بروز دهد.

6اعتماد و رضایت مشتری را بدست آوردند: همواره یک شرکت مشاور باید با عملکرد خودش به مشتری یادآوری کند که تمام تلاش خودشان را در حل مسئله و مشکل او به کار می‌گیرند و ارزش هزینه‌ای که مشتری به عنوان هزینۀ مشاوره می‌پردازد می‌داند و در راه پیشرفت و توسعه کسب و کار او با تمام توانش تلاش می‌کند.

7- توان کار گروهی و تیمی داشتن: مشاور خوب باید بتواند در کنار گروهی که به عنوان مشاور به جمع آن ها اضافه می‌شود و قرار است به مشتری مشورت ارائه دهند قابلیت همکاری و کار گروهی را داشته باشدو با گروه هماهنگ شده و گروه را به سوی دستیابی به هدف مد نظر که پیشرفت و توسعه کسب و کار است، سوق دهد.

با توجه به این نکات حالا شما می‌توانید بهترین شرکت مشاوره مدیریتی کسب وکار را انتخاب کنید. در کشور عزیزمان ایران کم نیستند این نوع شرکت‌ها که در مشاوره مدیریت استراتژیک حرفی برای گفتن دارند. در ادامه یکی از بهتریت ها در حوزه مشاوره مدیریت کسب و کار را معرفی می‌کنیم تا درباره این شرکت بیشتر بدانید و بتوانید از خدمات ویژه‌اشان استفاده کنید.

مشاور مدیریتی کسب و کار رسا

گروه مهندسین مشاور رسا، به عنوان یک هدایتگر خلاق ومتفکر در صنعت مشاوره با تمرکزی بالا روی استراتژی، با طرح‌های پیشنهادی کاربردی، به شما کمک می‌کند تا به اهداف واقعی خود دست پیدا کنید. گروه مهندسین مشاور رسا، از زمان تاسیس در سال 1386، تمام توان‌شان را برای موفقیت مشتری‌ها به‌کار گرفته است. گروه مهندسین مشاور رسا افتخار دارد که نشان‌های عالی از مشتریان خود در صنعت و تجارت کسب کرده است. گروه مهندسین مشاور رسا اعتقاد دارد که وقتی مشتری و جامعه قوی‌تر باشند، آن‌ها هم قوی خواهند بود. آن‌ها مشتاق  هستند در رابطه با چالش‌های بزرگ مشتریان صحبت کنند و با پشتوانه‌ی دانش و تجربه‌، توانایی رهبری هر موقعیتی را دارند. گروهی از مجربین و خبرگان دانش مدیریت کسب و کار و برنامه ریزی را گرد هم آورده‌اند تا با توسعه نتایج پایدار و ایجاد زنجیره ارزش، به شما و سازمان‌تان در سودآوری بیشتر و تحقق چشم اندازها کمک کنند. گروه مهندسین مشاور رسا ایده‌های جسورانه ارائه می‌دهند و راه ‌حل‌هایی برای رهبری افراد و سازمان‌ها که مبتنی بر تجربیات و روش‌های منحصر به فردشان است .برنامه‌های آن‌ها برای شما نتایج واقعی را به ارمغان می‌آورند.

مشکل شما چیست؟

یک مدیریت اصولی می‌تواند سازمان شما را دستخوش تحولی عظیم کند. گروه مهندسین مشاور رسا نشان‌های عالی از مشتریان خود دارند. مشتریانی که بعد از حل مشکل و ارائه راهکار و برنامه توسط گروه مهندسین مشاور رسا  به بالاترین سطح سود آوری و بهره وری رسیده‌اند.

خیلی ممنونم که تا اینجا آکادمی همراه من بودید امیدوارم مطالبی که برایتان آماده کردم  مورد استفاده شما قرار گرفته باشد و سوالات ذهنی شما را پاسخ داده باشد. لطفا برایم کامنت بذارید و نظرتون در مورد این آکادمی را بگویید .

منتظر کامنت های شما هستم !

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 8 میانگین: 4.6]

درباره ما

گروه مهندسین مشاور رسا (شرکت راهبران سیستم آتیه) در سال 1386 با اعتقاد به اصل مشتری‌مداری، توسط آقای دکتر امیر شکاری و با پشتوانه علمی کارشناسان خبره دانشگاهی و صنعتی، با هدف ارائه خدمات در زمینه بهبود عملکرد سازمان‌ها، بنیان‌گذاری شد. این مجموعه در راستای ارائه خدمات تخصصی و آموزشی به سازمان‌های صنعتی و خدماتی، تا کنون موفق به اجرای قریب به 250 پروژه‌ در سیستم‌های مدیریت کیفیت و بهبود عملکرد در سطح ملی و بین‌المللی و برگزاری بیش از 200000 نفر ساعت دوره‌ی آموزشی مرتبط گردیده است.

راه های ارتباطی

آدرس:

تهران – خیابان سهروردی شمالی کوچه مهاجر پلاک ۳۴واحد ۱

تلفن:  86045231-۸۸۱۷۴۷۱۱-۸۸۵۱۷۲۶۸

فکس: 88763269

دنبال کنید

ایمیل: info@rasa-co.org

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 9 میانگین: 4.3]
preloader image
گروه مهندسین مشاور رسا
به رسا خوش آمدید